تبليغاتX
شیعه وسنی دوبرادردینی باعقایدمتفاوت

شیعه وسنی دوبرادردینی باعقایدمتفاوت

حق راباحقانیت بشناسیم نظرشمامارابه روشنایی خواهدکشانید

ازدواج موقت یعنی صیغه ازدیدگاه سنی

·   تقديم به تمامي زنان مظلوم شيعه كه فريب دسيسه هاي بنيانگذاران شيعه را خورده اند.

·      تقديم به يگانه فرزندم نويد كه چون يتيمان دست نوازش گر پدري بر سر ندارد.

·   و تقديم به حاميان صلح و مبارزان در راه آزادي عليه خدنه و خرافات مذهب تراشان بي بنياد.

مقدمه مترجم

الحمدلله الذي هداني الي الصراط المستقيم بعد ان كنت من الضالين المشركين والصلاه والسلام علي سيد الانبياء والمرسلين محمد و آله و صحبه اجمعين. اما بعد.

انسان يگانه موجودي است كه از بدو تولد خويش به دنبال حقايق و خداشناسي است و در همان ابتدا بر فطرت سليم اسلام متولد مي گردد و سپس از رشد و تكامل عقلاني در مقابل حقايق و واقعيت هاي اسلامي و مذهبي سر تعظيم و كرنش در مقابل ذات احاديث باريتعالي فرود مي آورد من نيز كه در خانواده اي شيعي مذهب متولد شده بودم و از همان دوران طفوليت و كودكي بنا به سفارش پدر و مادرم در مكتب و حوزه هاي علميه تشيع مذهب، مشغول تحصيل بودم هميشه سعي داشتم تا حقايق اسلامي را با دلايل و منطق اسلامي و عقلاني بپذيرم كه به حمدلله پس از 12 سال تحصيلات در حوزه علميه قم و با داشتن مدرك دكتراي دانشكده علوم پزشكي شهيد بهشتي توانستم حقايق تاريخي و اسلامي خويش را پيدا نمايم. و از منكرات و بدعات مذهب تراشان بي بنياد و بي اساس به سوي هدايت و رستگاري راهياب شوم آري! برادر و خواهر مسلمان من همان مرتضي رادمهر روشنفكر و دانشمند شيعه مذهب بودم كه پس از شناخت عرفان و راه حق، مذهب اهل سنت را انتخاب و به آن عاشق و فريفته شدن و از اوهامات و خرافات خود ساخته ی مذهب تشيع رويگردان شدم و اينك به شما عزيزان و سروران خواننده نيز سفارش مي نمايم تا راه اهل سنت و حقيقت را انتخاب و از خود فريبي و عوام فريبي دست برداريد بدعات و خرافات مذهب تشيع بسيار زياد و گسترده هستند ولي عهده ترين آنها عبارتند از:

1- ارتكاب شرك و توسل به اموات و مرقدهای خود ساخته و جعلی ائمه و اولياء.

2- تقيه فريب، نيرنگ با آن و سلب اعتماد از سخنان و گفته هاي انبياء، ائمه و امت اسلامي.

3- بدبيني و اعتماد نداشتن به صحابه و دشمني و عداوت با ياران رسول الله.

4- جعل احاديث و روايات و نسبت آنان به پيامبر و ائمه.

5- متعه و ازدواج موقت و جعل احاديث در فضيلت و ثواب آن.

6- بر پا داشتن سينه زني و راه انداختن دسته هاي زنجير زني و . . . در ماه محرم و عاشوراي حسيني

7- لعن و نفرين صحابه بر روي منابر و اظهار بيزاري از آنان

8- انتظار ظهور مهدي و اعتقاد بر تولد و غيبت صغري و كبري حضرت مهدي و ارتباط نائبان و كاتبان وي با او.  

9- فرياد رسي و شفا حاصل نمودن توسط ائمه و صلحاء در مصاحب و مشكلات.

10- عصمت ائمه و اهل بيت.

11- غصب خلافت حضرت علي و سكوت 25 ساله ي او

12- اتهام به مادر مومنان همسر گرامي رسول الله حضرت عايشه –رضي الله عنها-.

كه به حول و قوه ي الهي سعي شده است كه در كليه اين زمينه ها رساله هاي متعدد و گوناگوني ترجمه و به رشته تحرير در آورده شود و در اختيار عموم عزيزان و سروراني كه در پي رستگاري و هدايت هستند قرار گيرد تا باشد كه او سبحانه و تعالي توسط آن به بنده قوت قلب و به خوانندگان راهي به سوي حق و حقيقت راه گشايي نمايد.

به اميد آن روز

 مرتضي رادمهر

         28/8/81 پاييز 81.

مقدمه علامه نظام الدين محمد اعظمي

 

الحمدلله رب العالمين، احل النكاح، و حرم السفاح، و توعد مرتكبه بالعذاب المهين والصلاه والسلام علي سيد ولد آدم محمد بن عبدالله و علي آله الطيبين الطاهرين و اصحاب البرره الثقات المتقين القائل ((صلوات الله و سلامه عليه)): ((لا يزني الزاني حين يزني و هو مومن)).

اما بعد! مسئله نكاح و ازدواج موقت يكي از مسائل پر ماجرا و مباحث بسيار جنجالي است كه امروزه پيرامون آن به گفتگو مباحثه مي پردازند كه پس از به كار آمدن روحانيت- در كشور ايران- هزاران كتاب و رساله درباره ي عقايد تشيع به رشته ي تحرير در آمده است- چگونه آنان اين كارها را رايج نگردانند در حالي كه آنان صاحبنظران و به اصطلاح روشنفكران و حاميان مذهب تشيع هستند- آنان در اين كتابها و رساله ها به صراحت و با بي حيايي كامل به زنا و فحشا و منكرات دعوت مي دهند و آن را جنبه ي شرعي داده اند و به نام نكاح متعه و موقت نامگذاري كرده اند كه درباره ي فضايل و ثواب آن نيز احاديث جعلي بسياري را به ائمه و پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- نسبت مي دهند اعاذنا الله منه- اينان

 

براي توجيه جوانان و مادران مسلمانان دلايلي همچون:

((1)) نكاح موقت جزء ضروريات ديني است.

 ((2)) راهي به سوي نكاح دائمي و هميشگي است و . . . چنگ مي زنند، و چنان زياده روي نموده اند كه حرمت آن را به خليفه دوم مسلمانان اميرالمومنين حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- نسبت داده و او را مورد طعن و نفرين خود قرار داده اند، اين كلمه، كلمه ي بسيار سنگين و بزرگي است كه آنان آن را از دهان خود خارج نموده و آن چيزي نيست بجز دروغ و بهتان كه به خليفه دوم مسلمين آن را نسبت مي دهند. برادر عزيزم و بزرگوارم جناب محمد مال الله مولف اين كتاب افترائات و تهمت هاي آن را كاملاً در كتاب بيان نموده و سپس به پاسخ شبهات و پرسش هاي آنان نيز پرداخته است وي به پاسخ دلايل بسيار مسخره و بچگانه رهبر انقلاب اسلامي كه در كتاب كشف الاسرار آن را درج كرده است نيز پرداخته است، ديدگاه حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- همان ديدگاه و نظريه پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- است كه آن را بنا به روايات و مسانيد صحيح و درست اهل سنت و تشيع- در سال خيبر بيان نموده اند، سپس وي افترائات و بهتان هاي تشيع بر بعضي از صحابه از قبيل عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر و پدران اين دو بزرگوار را نقل و به نقد و بررسي آن مي پردازد و در باب سوم تحريف صريح و آشكار تشيع پيرامون توضيح و تفسير آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَة﴾ مي پردازد كسي كه مباحث اين كتاب را آن بابي را كه در آن به پيامدهاي ننگين و شوم نكاح موقت اشاره نموده است مطالعه نمايد. و هر برادر و خواهر شيعي را به خواندن اين كتاب تشويق و ترغيب نمايد و پس از خواندن آن مطالب و بدون هيچ گونه تعصب مذهبي از خود بپرسد آيا خود او براي عمل نكاح موقت راضي مي شود و آيا آن را براي خواهر، دختر و خويشاوندان نزدیک خود جايز و تقرب الهي مي داند؟ بدون شك برادر عزيزم جناب آقاي ابو عبدالرحمن اين مسئله را بسيار جالب و دلچسب توضيح داده است و بوسيله آن كفر دشمنان اسلام را شكسته و آتش سوزان آنان را خاموش و تا روز قيامت آنان را گنگ و لال ساخته است كه تا دميدن صور اسرافيل هرگز نمي توانند سخن بگويند، علاوه بر دلايل استاد بزرگوار بر حرمت متعه دلايلي را بنده نيز به طور خلاصه و فهرست وار عنوان مي نمايم.

آيه ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾ دليل واضح و روشني است بر حرمت نكاح موقت، اين آيه فقط بيانگر حلال بودن زوجه و ملك يمين است و استمتاع و فايده گيري از غير اين دو را حرام بيان مي دارد و پر واضح است كه عقد نكاح موقت و ازدواج متعه هرگز جزو زوجه محسوب نمي شود و دلايل آن عبارتند از:

اولاً: خداوند زوجه را محل مودت ((دوستي)) و آرامش و اطمينان خاطر و راز دار مرد معرفي نموده است و آن كسي كه خود را در مدت يك ساعت يا چند ساعت و چند روزي در اختيار و اجاره ي مردي قرار مي دهد هرگز مودت و آرامش و اطمينان بر آن وجود ندارد خداوند متعال درباره ي ازدواج چنين مي فرمايد: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ و مي فرمايد: ﴿وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّة﴾- كه ازدواج موقت و زنان اجاره اي و متعه اي هرگز مصداق اين آيه قرار نمي گيرند.

ثانياً: زناني كه به صورت نكاح موقت در عقد نكاح در آمده اند هرگز از شوهران و شوهران از آنان ارث نمي برند و اين دليلي واضح و روشني است كه آن دو، زوج و زوجه شرعي گفته نمي شوند والا آيات ميراث بايد آنها را شامل مي شد.

ثالثاً: زني كه به صورت نكاح موقت در عقد نكاح در آمده است مي تواند شرط قرار دهد كه زوج از زوجه در محل قبل ((فرج)) استفاده ننمايد در حالي كه در نكاح دائم هرگز اين شرط اعتبار و ارزشي ندارد و خداوند متعال نيز در آيه اي پيرامون آن مي فرمايد: ﴿نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ﴾. ((زنان شما كشت زار شمايند بياييد به كشت زار خويش به هر روش كه مي خواهيد.))

رابعاً: عدتي كه براي نكاح موقت برادران تشيع به آن معتقد و قائل اند هرگز مانند عدت زناني كه به صورت دائم عقد شده اند نيست و اين نيز دليلي ديگر است كه نكاح متعه و زناني كه به آن مبتلا شده اند بغير از زنا و فحشا كار ديگري انجام نمي دهند ولي افسوس كه اين قوم نمي فهمند.

و در پايان يادآور مي شود كه اختلاف ما با تشيع اختلاف فرعي و جزيي و يا فقط فقهي نيست بلكه اختلاف ما عميق تر از اين است اختلاف در اصول و عقايد است كه اهم آن اختلافات عبارتند از:

 

1- آنان مي گويند قرآن تحريف، تنقيص، تبديل و تغيير يافته است ولي ما معتقديم كه قرآن هرگز تحريف نشده است و دليل آن آيه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل كرديم و بي شك نگهدارنده آن هستيم.

2- آنان مي گويند اصحاب آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- به استثناء بعضي- بعد از وفات آن حضرت مرتد شدند و در امانات و ديانات خيانت كردند و معتقدند كه از همه صحابه خلفاء ثلاثه بيشتر نقش داشته اند و از همه آنان گمراه تر بوده اند لذا از همه آنان را مبغوض تر مي دانند ولي ما معتقديم. كه اصحاب آن حضرت بهترين افراد و خير البشر- بغير از انبياء بوده اند، دروغ و بهتاني را نبسته اند و دليل ما بر اين مدعي آيه ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ است.

3- آنان معتقدند كه ائمه دوازده گانه معصوم و عالم الغيب اند و جبرئيل بر آنان نازل مي شود جامع و كليه علوم ملائكه، انبياء و رسل اند آنان داراي علم گذشته و آينده بوده اند كه هيچ امر و چيزي از آنان مخفي نبوده است و آنان جميع لغت ها و فرهنگ و گويشهاي جهان را مي دانسته اند و زمين از آن آنان است.

جناب آقاي خميني در كتاب الحكومه الاسلاميه چنين مي نويسد:

"ائمه داراي مكان و منزلتي هستند كه هيچ ملك مقرب و پيامبر مرسل به آن نرسيده اند" و ما معتقديم كه ائمه دوازده گانه مانند بقيه انسانها بشر بوده اند و با بقيه هيچ گونه فرقي نداشته اند كه برخي از آنان فقيه و برخي عالم و دانشمند و برخي خلفاء بوده اند و در بين آنان نيز كساني بوده اند كه به اين منزلت نرسيده اند و ما از آنچه كه ائمه از آنان بيزار بوده اند و از آن نهي كرده اند نيز نهي مي نماييم و هرگز به آنان آن چيزي را كه در وجود آنان نبوده است نسبت نمي دهيم.

عمده ترين اختلافات در بين تشيع و تسنن همين اختلافات بودند ولي نكاح موقت يكي ديگر از اختلافاتي است كه براي عقايد ننگين و شومشان به آن متوسل شده اند كه بوسيله آن چهره هاي صحابه را به زعم خويش مي خواهند كريه و جريحه دار نمايان نمايند كه همه ي آن افكار و عقايد از شيطان لعين و ابليس رجيم و شهوات نفساني نشات گرفته است.

اعاذنا الله و اياكم منه

نظام الدين محمد الاعظمي

بغداد 15/1/1986

 

مقدمه مولف  

ألا يا صاح أخبرني بما قد قيل في المتعة

و من قال: حلال هي كمن قد قال الرجعة

كذبتم لا يحب الله شيئاً يشبه الخدعة

لها زوجان في طهر وفي طهر لها سبعة

إذا فارقها هذا اخذها ذاك, بالشفعة

فهي من كل انسان لها في رحمها متعة

اي مرد خردمند به آنچه كه درباره ي متعه (صيغه) گفته شده است مرا خبر ده، و كسي كه گفته آن حلال است همانند كسي است كه در رجعت گفته (اعتقاد به رجعت داشته)، دروغ گفتيد، خداوند چيزي را كه با خدعه و نيرنگ شباهت داشته باشد دوست ندارد. او (زن صيغه اي) در يك طهر دو شوهر دارد و در طهري ديگر هفت شوهر وقتي كه اين يكي (زن صيغه اي) رها كند آن ديگري با شفعه ((حق همسايگي)) آن را مي گيرد پس اين زن از هر انساني (كه با او صيغه كرده) در رحمش يادگاري دارد.

الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام على المبعوث رحمة للعالمين وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه إلى يوم الدين, أما بعد.

نكاح موقت يكي از مسائل اختلافي و جنجالي بين مسلمانان و اهل تشيع است كه در طي احاديث صحيح و آيات مختلفي حرمت آن به اثبات رسيده است و تا روز قيامت نيز بنا به همان روايات و آيات حرام گرديده است، ولي اهل تشيع احاديث و روايات جعلي و خود ساخته اي را به ائمه و پيامبر اكرم نسبت داده اند كه به وسيله آن اكاذيب و روايات جعلي حلت و جواز آن را ثابت مي نمايند كه به غير از زنان زناكار و بداخلاق هيچ زن ديگري قادر و حاضر به انجام چنين كاري نمي شود، صحابه بزرگوار و تابعين گرانقدر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- به حرمت آن قائل بوده اند كه نظريات و اقوال زرين آنان نيز در تاريخ و كتابهاي معتبر درج گرديده است، ولي روافض به خاطر اتباع شيطان و شهوات نفساني، آن نظريات و روايات را ناديده گرفته كه مذهب آنان بر گرفته از مذاهب و اديان مختلف است كه به طور خلاصه مي توان گفت مذهب تشيع مذهبي مخترع و خود ساخته است كه اصل و نسب ندارد، تشيع تنها به وضع و جعل روايات جعلي اكتفا ننموده اند بلكه پا را از آن نيز فراتر گذاشته و نظريات جعلي و خود ساخته اي را به صحابه بزرگوار و جليل القدر نسبت داده اند كه براي قانع نمودن خوانندگان آن نظريات و روايات منابع و ماخذ جعلي ديگري را كه هرگز در آن كتابها مانند آن روايات و نظريات يافته نمي شود را نيز نقل نموده اند.

اين حربه اي است كه پس از روي كار آمدن روحانيت تشيع در كشور ايران به كثرت از آن استفاده مي نمايند- كه به طور نمونه و مثال مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد:

1) روايت حلت و جواز متعه صيغه كه از كتاب سنن ترمذي آن را نقل مي نمايند.

2) سخن دروغين را، فكيكي در كتاب متعه و محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و عبدالحسين شرف الدين در كتاب المسائل الفقهيه نقل نموده اند، اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه طعن بر صحابه جزء اصول مهم و اساسي مذهب تشيع است كه به وسيله آن سابق و عملكرد را مورد انتقاد قرار مي دهند، آنچه در اين صفحات مي خوانيد سخنان و جملاتي است كه در رد بر نظريه، خميني كه مدعي جواز صيغه است و معتقد است كه حضرت عمر بن الخطاب حرمت نكاح موقت پس از اينكه پيامبر او را حلال كرده را اعلام ننموده است، با وجود اينكه خميني به حقيقت و واضح مي داند كه نكاح موقت در شريعت اسلامي جايگاهي ندارد و آن از لابلاي روايات تشيع و نظريات ائمه به اين نظر رسيده است ولي از كليه آن روايات براي حفظ مقام و رتبه ي خويش و ازدياد محبوبيت اش از همه ي آن روايات چشم پوشي مي نمايد او نه تنها به سلف صالح اهانت نموده است بلكه رهرو راه كساني بوده است كه با صحابه مخالفت و دشمني سرسختي داشته اند كه همچون خوارج خود را مسلمان و صحابه را كافر مي پندارند، اسلاف امت اسلامي در دوران خود از صحابه و افترائاتي كه بر آن مي بستند به طور كلي دفاع مي نمودند و به نقد و بررسي افترائات مي پرداختند كه به طور نمونه مي توان به مسئله متعه و ازدواج موقت اشاره كرد ولي خميني در كتاب كشف الأسرار در صفحه 118-117 مسئله متعه را يكي از مخالفات حضرت عمر بن الخطاب با قرآن بر مي شمارد وي چنين مي نويسد:

"نكاح موقت به اجماع مسلمانان در زمان پيامبر تا وفات وي جايز و حلال بود و توسط هيچ ناسخي منسوخ نگشته است و از حضرت جابر بن عبدالله در صحيح مسلم نقل شده است كه ايشان مي فرمايد: ما در عهد رسول الله و دوران خلافت حضرت ابوبكر متعه مي نموديم ولي عمر آن را حرام گرداند و از آن نهي كرد و از حضرت عمر نقل شده است كه ايشان بر روي منبر فرمودند، دو متعه در زمان رسول الله بوده اند كه من از آن دو نهي و بر آن معاقبه و عتاب مي نمايم آن دو عبارتند از متعه حج و متعه زنان، اين گفته ي وي ((عمر بن الخطاب)) مخالف صريح آيه: ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾ ترجمه: پس كسي كه لذت گرفتيد از زنان بدهيد ايشان مهر مقرر كرده شان را، است. علامه طبري از جمع كثيري از مفسيرين صحابه من جمله از ابي ابن كعب، ابن عباس، سعيد بن جبير و سدي نقل مي نمايد كه اين آيه درباره ي متعه زنان و ازدواج موقت است با وجود اينكه حضرت عمر نيز بر روي منبر اعلام نمودند كه در زمان پيامبر ازدواج موقت جايز و حلال بوده است و من از آن نهي مي نمايم."

به منظور رد و پاسخ مفتريات خميني به تحرير و چاپ اين كتاب اقدام نمودم اميدوارم كه خداوند متعال آن را از بنده بپذيرد و ثواب و اجر آن را در ميزان و حساب اعمال ما قرار دهد.

آنچه در اين رساله مي خوانيد مشتمل بر مباحث و عناوين زير است:

1- نقد و بررسي حلت و حرمت ازدواج موقت و بيان افتراء حرمت از طرف تشيع به حضرت عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- با ذكر روايات و مسانيد تحريم نكاح موقت از ديدگاه صحابه و تابعين.

2- نظريه اهل بيت و ائمه پيرامون نكاح موقت و حرمت آن از زبان و روايت صحيح و مستند اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين و نقد و بررسي روايت جعلي و اكاذيب منسوبه به ائمه و اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين.

3- افترائات تشيع و نقد و بررسي نظريات دروغين آنان به ابن عباس، ابن عمر و حضرت اسماء بنت ابي بكر. (رضي الله عنهم).

4- ابطال و رد نظريه استدلالي تشيع از آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾.

5- عجايب و غرائب متعه از ديدگاه تشيع و بيان روايات شگفت انگيز جعلي آنان پيرامون ازدواج موقت و در پايان اميدوارم كه خداوند منان اين عمل را به درگاه خود بپذيرد و بوسيله آن نويسنده و خواننده را مشفع و بهره مند گرداند و در صورتي كه برادران به خطاء و يا اشتباهي بر خوردند مرا از آن مطلع گرداند تا در چاپهاي بعدي تكرار نشود.

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 7:27  توسط درجستجوی حق  | 

ایرادامامت ازنظرسنی براساس قرآن وپاسخ شیعه

یکی از ایراد هایی که اهل سنت بر امامت میگیرد این است که چرا خداوند نام وصی

پیامبر را در قرآن ذکر نکرده؟ در حالی که خیلی مهم تر است از مسائل دیگری که  به

تفصیل در قرآن به آن اشاره شده است.

جواب:

این یکی از عنایات خداوند بر بندگان خود است.

مگر ذکر نام پیامبر در تورات و انجیل نیامده بود؟

پس چرا آنها از قبول این مطلب خودداری کردند؟

در حقیقت ذکر نام هیچ تضمینی بر هدایت بندگان نیست بلکه خداوند هرکه را بخواهد

هدایت میکند.

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ

لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ  

الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي

مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 7:18  توسط درجستجوی حق  | 

آگاهی یالجبازی سنی

اهل سنت یا واقعا از سر نا آگاهی یا از سر لجبازی با عقاید شیعه به مخالفت میپردازند و از آن هم بدتر  عقاید شیعه را به تمسخر میگیرند.

اگر واقعا از نا آگاهی ایشان است خداوند هم ما و هم ایشان را هدایت کند.

یکی از این عقاید مسئله ازدواج موقت است.

قبلا گفته شد که این مسئله در زمان پیامبر اکرم بود و آیه ای در این باره نازل شد که شیعه و سنی معتقد است در مورد همین ازدواج موقت است:

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما

وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ

مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ

الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيما(نساء-24)

و عمر بنا به دلایلی آن را از دین حذف کرد!

البته اهل سنت معتقد است که در زمان پیامبر حذف شد!

به هر حال در زمان کنونی اهل سنت وصله های عجیبی به شیعیان میچسبانند! از جمله اینکه شیعه فساد را با ازدواج موقت ترویج میکند! ازدواج موقت با زنا فرقی ندارد و کلی مطلب دیگر که سنی ها با استفاده از این وسیله شیعیان را متهم به فساد میکنند.

آیا اهل سنت میدانند که ازدواج موقت باعث فساد است و خدا نمیدانست و بعدا فهمید؟!!!(نعوذ بالله)آیا خداوند چند روزی فساد را در جامعه ترویج کرد و سپس آن را منع کرد؟!!!(نعوذ بالله)آیا اهل سنت در تشخیص فساد از خدا برترند؟!!!(نعوذ بالله)

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِين‏

 فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِين

این ها سوالاتی است که اگر هر روشنفکری به آن فکر کند به راحتی میفهمد که با این تهمت ها و وصله ها نمیتوانند ذره ای احکام الهی را خدشه دار کنند.

خداوند همه ی ما را هدایت کند و شر وهابیت که لکه ی ننگینی برای جهان اسلام است را بر طرف کند ان شاء الله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 7:16  توسط درجستجوی حق  | 

تهمت سنی برشیعه

 

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ

بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري

تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى

النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ

عَظيمٍ

(توبه 100-101)

اهل سنت شیعه را متهم میکند که چرا به اصحاب پیامبر که خدا از آنها در آیه 100 سوره توبه راضی شده است لعن میکنید و آنهارا متهم میکنید.

جواب این است که خیر !

شیعیان ابدا از کسانی که خداوند از آنها راضی شده متنفر نیستند.بلکه آنها آیه 101 همین سوره را نیز در نظر میگیرند و میگویند که منافقینی نیز در بین افراد دور و بر پیامبر وجود داشتند که خود را بعدا نشان دادند.

نفاق صفتی است که ممکن است خود شخص هم به وجود آن در خود پی نبرد چه برسد به اشخاصی که با او در ارتباط هستند.و واقعا صفت بدی است و خداوند از منافق و نفاق در قرآن خیلی صحبت کرده است چون منافق میتواند ضربه زیادی به مجموعه ای که در آن هست وارد کند.

منافق را از رفتار و کردار او بسختی میتوان شناخت زیرا او رفتار خود را کاملا مطابق مجموعه میکند و حتی رفتارش را طوری قرار میدهد که دیگران او را یکی از فاضلان آن مجموعه بپندارند و دست آخر ضربه کاری خود را میزند.

در این آیه ای که آوردم گفته شده منافقینی در اطراف پیامبر هستند که حتی پیامبر نیز آنها را نمیشناسد و این به این معنی است که ممکن است آن کسی که در نظر مردم مرد خوبی است ، منافق باشد.

ولی در هر حال این سنت الهی است که باطل خود را نشان دهد و مفتضح شود.

ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ (یوسف 52)

حال سوال اینجاست که ما اکنون منافقان را چگونه بشناسیم؟

جواب:

در زمان حیات پیامبر اصحاب زیادی در رکاب او جهاد کردند و به درجه شهادت نائل شدند و انشاءالله از مومنان هستند.ولی بعد از پیامبر تشخیص مومن از منافق سخت است.

یکی از راه های تشخیص منافقین سخنان خود پیامبر در مورد منافقین است زیرا سخنان آن حضرت همگی از روی حساب است و وحی است.

در مطلب قبلی که من قرار دادم احادیثی آوردم که از جمله صحیحترین احادیث است. یکی از آن احادیث این بود:

عن علي، قال: لقد عهد إليّ النبيّ صلى الله عليه و سلّم:

«أن لا يحبّك إلّا مؤمن، و لا يبغضك إلّا منافق» .

این حدیث با صراحت اشاره به این میکند که دشمنان حضرت علی (ع) منافق هستند.

و شیعیان نیز میگویند:

لعن علی عدوک یا "علی".

پس دیگر اهل سنت نگویند که شیعیان از صحابه متنفرند زیرا صحابه با منافق فرق زیادی دارد.

                                            والسلام علی من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 7:15  توسط درجستجوی حق  | 

دفاع شیعه

یکی از ایراد هایی که اهل سنت بر امامت میگیرد این است که چرا خداوند نام وصی

پیامبر را در قرآن ذکر نکرده؟ در حالی که خیلی مهم تر است از مسائل دیگری که  به

تفصیل در قرآن به آن اشاره شده است.

جواب:

این یکی از عنایات خداوند بر بندگان خود است.

مگر ذکر نام پیامبر در تورات و انجیل نیامده بود؟

پس چرا آنها از قبول این مطلب خودداری کردند؟

در حقیقت ذکر نام هیچ تضمینی بر هدایت بندگان نیست بلکه خداوند هرکه را بخواهد

هدایت میکند.

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ

لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ  

الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي

مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 7:11  توسط درجستجوی حق  | 

شیعه ازخوددفاع می کند

ترجمه فارسي مناظرات استاد حسيني قزويني در شبکه المستقله پيرامون شهادت حضرت زهرا (س) 
  
شبکه ماهواره‌اي «المستقله» انگلستان، شبکه‌اي است که با عنوان دفاع از عقائد اهل سنت تشکيل شده و تاکنون با ترتيب دادن چندين مناظره جنجالي، که به ادعاي مسؤلان اين شبكه بييندگان آن به حدود پنجاه ميليون نفر رسيد، تلاش در بر هم زدن روابط برادرانه بين شيعه و سني داشته است .
چندي پيش اين شبکه با اعلام موضوعي جديد براي مناظره از شيعيان دعوت کرده و ادعا نمود كه در صدد است تا وجود نداشتن هرگونه روايت صحيحي در منابع شيعه و سني در شهادت و مظلوميت حضرت زهرا را ثابت نموده و به زعم خويش يك بار و براي هميشه به پرونده شرکت هر ساله و پرشور شيعيان در عزاداري فاطميه را مختومه سازد.
بزرگان شيعه که از سوء سابقه اين شبکه در تحريک عواطف مذهبي شيعه و سني با اطلاع بودند، ابتدا دستور به عدم شركت شيعيان در اين مناظره نمودند؛ اما از آن‌جا كه اين شبکه بناي ايجاد تفرقه ميان شيعه و سني را داشت و با دعوت رسمي از شيخ جناحي از علماي عراق و نيز از صباح الخزاعي به عنوان متفکري شيعه روش جديدي را در پيش گرفت و آن استفاده از عدم تخصص جناب آقاي جناحي در زمينه بحث هاي کلام جديد و نيز ادعاي دروغين صباح الخزاعي در مورد شيعه بودن خويش و منکر شدن بسياري از اصول ثابته نزد شيعه بود .
همان‌گونه كه در متن مناظره هم مطرح مي‌گردد، عده اي از مراجع و بزرگان حوزه از جمله حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي به محض اطلاع و آگاهي از اين موضوع با جناب دكتر آيت الله حسيني قزويني تماس حاصل نموده و از ايشان مي‌خواهند تا با شركت در اين مناظره توطئه جديد وهابيت در ايجاد اختلاف ميان شيعه و سني را خنثي نموده و روايات موجود در اثبات شهادت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها را در آن برنامه در معرض ديد تمامي مسلمانان عالم قرار دهند.
از سوي ديگر آيت الله کوراني با اين شبكه تماس گرفته و با معرفي جناب دكتر حسيني قزويني به اين شبكه اعلام مي‌دارد در صورتي كه بناست نظرات واقعي شيعيان در اين برنامه و مناظره مطرح گردد بايد از ايشان در اين برنامه دعوت به عمل آيد.
حضور و شركت جناب دكتر حسيني قزويني در اولين شب مناظره كه مصادف با چهارمين شب آغاز اين مناظره ‌بود در حالي صورت گرفت كه در شب‌هاي قبل، اين شبكه با زير نويس و مانور‌هاي مداوم مجري اين برنامه (دكتر الهاشمي) همواره بر اين نكته تأكيد مي‌كرد كه شيعه در ادعاي خود مبني بر جسارت خلفا به حضرت زهرا هيچ مدرك صحيحي حتي در كتاب‌هاي خود ندارند.
اما با حضور جناب دكتر حسيني قزويني در اولين شب مناظره ورق برگشته و داستان دقيقا بر خلاف روند مورد نظر و نتيجه‌اي كه از آن مورد انتظار بود رقم ‌خورده و به صورت ديگري ادامه و ختم ‌گرديده است. يعني نه تنها فتنه ايجاد اختلاف و درگيري مذهبي بين شيعه و سني از بين ‌رفت، بلکه با مطرح شدن روايات اهل سنت در مورد هجوم خلفا به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و نيز روايات صحيحه شيعه، سبب آگاهي بسياري از مردم و اهل سنت را فراهم آورد.
سخنان و روشنگري‌هاي جناب دكتر حسيني قزويني در اين مناظره سبب شد تا شركت كنندگان سني و مجري اين برنامه رفته، رفته از ادعاي خود عقب نشيني نموده و زيرنويس‌هاي برنامه عوض شده و با دست برداشتن از هياهو‌ و جنجال‌هاي چند شب قبل، اصل هجوم و اسقاط جنين و شكستن پهلو و شهادت حضرت محسن عليه السلام‌ را پذيرفته و فقط به همين مقدار بسنده كنند كه عمر و ابوبكر به طور مستقيم در اين اقدام شركت نداشته‌‌اند.
در اين مناظره که با وجود نابرابر بودن نيروهاي موجود در آن و مقابله تمامي افراد حاضر در مناظره از جمله دکتر الحسيني از اهل سنت بحرين، دکتر ابوشوارب از اهل سنت مصر و خود دكتر الهاشمي مدير سنّي اين مناظره و نيز صباح الخزاعي که در اصل سنّي ولي به دروغ خود را شيعه معرفي کرده بود، اما با هوشياري جناب دكتر آيت الله حسيني قزويني اين ادعا باطل گرديد و حقانيت نظر شيعه در اين زمينه بر حق جويان ثابت گرديد و تريبوني که براي ترويج درگيري ميان شيعه و سني در نظر گرفته شده بود، وسيله‌اي براي  بيان مظلوميت حضرت زهرا با روايات فريقين گرديد.
اين عمل ايشان سبب تغيير يافتن جوّ مناظره و برخوردهاي غير معقول مدير مناظره – دکتر الهاشمي- گرديد که خود به خوبي بيانگر ناراحتي مسئولين مناظره از اثرات آن بود اما اين برخوردهاي غير معقول نيز با لطف الهي ناکام ماند و شيعه سر افراز از اين مناظره بيرون آمد.
در پي اين پيروزي شيعه، حضرت آيت الله العظمي مکارم از جناب آيت الله قزويني تشکر کرده و فرمودند: «برخوردهاي اخير عده اي از بزرگان اهل سنت در مواجهه با شهادت حضرت زهرا به خوبي نشانگر استيصال ايشان و سبب مشخص شدن نقطه ضعف ايشان گرديده است که بايد از اين نقطه کمال استفاده را نمود.»
همچنين پس از اين مناظره علما و بزرگان حوزه علميه قم با تشکر از جناب آيت الله قزويني از حضور ايشان در اين مناظره ابراز خرسندي نمودند.
لازم به ذکر است که پس از اين مناظره تماس هاي بسياري از اهل سنت کشورهاي مختلف از جمله عربستان، عراق، آلمان و... با اين موسسه و جناب آيت الله قزويني صورت گرفت و عزيزان اهل سنت در آن با اشاره به مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها، تقاضاي آشنايي هرچه بيشتر با مذهب شيعه را داشته و ابراز داشتند که به رغم تلاش‌هاي مسئولين شبکه المستقله، در سال آينده نه تنها شيعيان که حتي اهل سنت نيز براي حضرت زهرا مراسم عزاداري برپا خواهند داشت.
از اتفاقات ديگري كه در پي اين مناظره اتفاق افتاد حضور يکي از سرشناس‌ترين خانواده‌هاي كشور امارات و تشرف به مذهب تشيع بود.
نكته‌ لازم به ذكر اين است كه ترجمه فارسي، كاملاً مطابق با متن عربي آن كه پياده شده از فيلم ويديويي آن مي‌باشد صورت پذيرفته است و اين خود بهترين شاهد و گواه براي اثبات موفقيت جناب دكتر حسيني قزويني در اين مناظره است؛ اقدامي كه هيچ يك از سايت‌هاي وهابي تاكنون به هيچ شكل جرئت به اقدام آن ننموده‌اند.
در پايان خوانندگان عزيز را توصيه مي‌نماييم تا متن مناظره را با دقت هرچه تمام‌تر و تا جمله پاياني آن مورد مطالعه قرار دهند.

معاونت اطلاع رساني مؤسسه حضرت ولي عصر (عج)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:56  توسط درجستجوی حق  | 

شیعه چه می گوید؟-

این تحقیق که به نام «شیعه در تاریخ اسلام » نامیده می شود هویت واقعی مذهب تشیع را که یکی از دو مذهب بزرگ اسلامی است بیان میکند. امیدواریم که با این تحقیق بتوانیم به بسیاری از جوانان که دین خود را آن طور که باید نمی شناسند کمک کنیم.

 

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

آغاز پیدایش « شیعه » را که برای اولین بار به شیعه ی علی  ( ع ) معروف شدند، همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و یشرفت دعوت اسلامی که در بیست و سه سال زمان بعثت  موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم ایجاب می کرد.

الف :

پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن ماموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است.علی  پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به  مقام وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند ولی به یاران و دوستان سرتاپا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد .

ب :

پیغمبر اکرم به موجب چندین روایت مستفیض و متواتر ( که شیعه و سنی روایت کرده اند ) تصریح فرموده که علی در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است ، هر سخنی که  گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج :

علی خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاری های شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت و فتوحاتی که در جنگ های بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند .

د :

جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم در آنجا علی را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده  و او را مانند خود متولی قرار داده بود.

بدیهی است چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که  مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به علی داشت طبعا عده ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنانکه عده ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا میداشت .

گذشته از همه این ها نام «شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم بسیار دیده می شود .

 

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف :

هواخواهان و پیروان علی نظر به مقام و منزلتی که آن« حضرت پیش یغمبر اکرم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم میداشتند مه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می کرد .

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیرخواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند.

( پیغمبر اکرم هنگام وفاتش فرمود « دوات و قلم آماده کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده و گمراه نشوید » عمر از این کار مانع شده گفت : مرضش طغیان کرده هذیان می گوید !!!

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بیهوش شده بود ولی یغمبر اکرم معصوم و مشاعرش بجا بود )

علی و هواداران او مانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که : صلاح مسلمانان همین بود ..!

این انتقاد و اعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و پیراون علی را به همین نام « شیعه علی » به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود که اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت مقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی میشمردند معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات  زشت دیگر یاد میکردند.

البته شیعیان همان روزهای نخستین محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض کاری از پیش ببرد و علی نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست ه یک قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم و مرجعیت علمی را حق طلق علی میدانستند . و مراجعه علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و  به سوی او دعوت می کردند .

 

 دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی :

« شیعه » طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است و در درجه دوم آن جریان کامل آنها در میان جامعه می باشد .

و به عبارت دیگر اولا : افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده وظایف انسانی خود را ( به طوری که صلاح واقعی است ) بدانند و بجا آورند اگرچه مخالف دلخواهشان باشد .

ثانیا : یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی برخوردار شوند و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد وگرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم علم قرار بگیرند که در زمینه وظایف محوله خود از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشند و تدریجا ولایت عادله آزادی بخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت علی بود .

و اگر چناچه اکثریت می گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند لازم بود مخالفین را به حق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند جنگیدند و از گرفتن زکات صرف نظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش ، حق را بکشند .

آری انچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی بازداشته ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود ، اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده را روز به روز روشنتر می ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوار تر می گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود اصرار می ورزیدند و در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنی نمیکردند و حتی افراد شیعه دوش به دوش اکثریت به جهاد می رفتند و در امور عامه دخالت می کردند و شخص علی در موارد ضروری اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می نمود.

 

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

شیعه معنقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمیتواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان به علت بیعت سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیامبر اتفاق افتاد پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خللافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیامبر را در اعتبار خود ثابت نمیدانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می تواند به سبب اقتضای مصلحت از اجرای آنها صرفنظر نماید و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد تایید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان « مالک بن نویره » مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده کشت و سرش را در اجاق گذشات و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد ! و به دنبال این جنایت های شرم آور خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد.

و هم چنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیامبر بریدند و نوشتن احادیث پیامبر اکرم بکلی قدغن شد و اگر در جایی حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته میشد آن را ضبط کرده می سوزانیدند و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی استمرار داشت و در زمان خلافت خلیفه دوم این سیسات روشن تر شد و در مقام خلافت عده ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن « حی علی خیر العمل » در اذان نماز ممنوع ساخت و نفوذ سه طلاق را دایر کرد و نظایر آنها.

خلیفه دوم به سال بیست و سه هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رای اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست آنها سپرد . ایشان بنای بی بند و باری گذشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقض قوانین جاری اسلامی پرداختند سیل شکایت ها از هر سوی به دارالخلافه سرازیر شد ولی خلیفه که تحت تاثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم قرار داشت به شکایت های مردم ترتیب اثر نمیداد لکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر میکرد و بالاخره به سال 35 هجری مردم بر وی شوریدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وی را کشتند

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در راس آنها از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت بیش از پیش تقویت می کرد و در حقیقت سنگینی خلافت در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دارالخلافه بود جز صورتی در بر نداشت

خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه ی آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود مستقر شد . و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که 25 سال خلافت کردند و در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانات پیامبر بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود گوش و زبان تجاوز نکند .

کتابت به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود . پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد میکند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود وی در پیشنهاد خود می گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند قرآن از میان ما خواهد رفت بنابراین لازم است آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت دربیاوریم، این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیامبر اکرم که تالی قرآن کریم بود نیز با همان خطر تهدید میشد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیضه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمیشد بلکه کتابت آن ممنوع و هرچه به دست می افتاد سوزانیده می شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز ، روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته های علوم در این مدت قدمی برداشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیامبر نسبت به علم و تاکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می شد بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله شان علی بود و

پیامبر اکرم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد حتی در قضیه جمع قرآن وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور هشیارتر می ساخت و روز به روز بر فعالیت خود می افزودند . علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می پرداخت .

در این بیست و پنج سال سه تن از چهار نفر یاران علی که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی در آمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند .

 

انتهای خلافت به امیر المومنین علی ( ع ) و روش آن حضرت :

خلافت علی در اواخر سال سی و پنج هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت . علی در خلافت رویه پیامبر را معمول می داشت و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاری های بسیاری در بر داشت

علی به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است عناصر مخالف که منافعشان به خطر می افتد از هر گوشه و کنار سر بر مخالفت برافراشتند و به نام خونخواهی از خلیفه سوم جنگ های داخلی خونینی برپا کردند - که تقریبا در تمام مدت خلافت علی ادامه داشت – به نظر شیعه مسببین این جنگ های داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم دستاویز عوامفریبانه ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود .

سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده می شود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود . علی پس از آنکه به خلافت شناخته شد مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود  چنانکه سیرت پیامبر اکرم نیز همان گونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و ام المومنین عایشه را که در مکه بود و با علی میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم ! نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند و همچنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می کرد و برای اولین بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود . اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه می شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می شود و یک سال و نیم طول کشید طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صدهزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می کرد نه دفاع زیرا خونخواهی هرگز به صورت دفاع صورت نمیگیرد .

عنوان این جنگ خونخواهی خلیفه سوم بود با اینکه  خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نمده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد

و همچنین پس از آنکه علی شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش کرده قتل خلیفه را دنبال نکرد !!

پس از جنگ صفین جنگ نهروان در گرفت در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می شد در اثر تحریکات معاویه درجنگ صفین به علی شوریدند و در بلاد به آشوبگری پرداخته هرجا از طرفداران علی می یافتند می کشتند و حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنین ها را بیرون آورده سر می بریدند

علی این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد ....!

 

شیعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجری :

در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی شیعه به همان شکل  طبیعی سابقش بوده و فعلا که اواخر قرن چهاردهم هجری است تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود و همچنین در یمن و در عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد و در همه ممالک مسلمان نشین جهان نزدیک به ده میلیون شیعه زندگی می کند

 

اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی :

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خداوند

درک و شعور انسان که با پیدایش او توام است در نخستین گامی که بر میدارد هستی خدای جهان و جهانیان را بر وی روشن می سازد ، زیرا به رغم آنان که در هستی خود و در همه چیز اظها شک و تریدی می کنند و جهان هستی را خیال و ندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک و شعور توام است ، خود و جهان را می یابد یعنی شک ندارد که او هست و چیزهای دیگزری جز او هست و تا انسان انسان استت این درک و علم در او هست و هیچ گونه تردید بر نمیدارد و تغییر نمی پذیرد .

هر یک از پدیده های واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد و نابود می شود و از اینجا روشن می شود که جهان مشهود و اجزا آن خودشان عین واقعیت نیستند بلکه به واقعیتی ثابت تکیه داده با آن واقعیت واقعیت دار می شود و به واسطه آن  دارای هستی می گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین که از آن بریدند نابود می شوند .ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را واجب الوجد خدا  می نامیم .

 

وحدانیت خداوند :

هر واقعیتی را از واقعیت های جهان فرض کنیم واقعیتی است محدود ، یعنی بنا به فرض و تقدیری هستی را داراست و بنا به فرض و تقدیری منفی است و در حقیقت وجودش مرزی دارد که در بیرون آن مرز یافت نمیشود تنها خداست که هیچ حد و نهایتی برای وی فرض نمی توان کرد زیرا واقعیت وی مطلق است و به هر تقدیر موجود می باشد و به هیچ سبب و شرطی مرتبط و نیازمند نیست.

روشن است که در هر مورد امر نامحدود و نامتناهی نمیتوان عدد فرض نمود زیرا هر دوم که فرض شود غیر از اولی خواهد بود و در نتیجه هر دو محدود و متناهی خواهند بود و به واقعیت همدیگر مرز خواهند زد چنانکه اگر حجمی را مثلا نامحدود و نامتناهی فرض کنیم در برابر آن حجمی دیگر نمیتوان فرض کرد و اگر هم فرض کنیم دومی همان اولی خواهد بود پس خدا یگانه است و شریک وجود ندارد

مرگ از نظر شیعه :

در عین اینکه نظر سطحی مرگ انسان را نابودی وی فرض میکند و زندگی انسان را تنها همین زندگی چند روزه که در میان زایش و در گذشت محدود می باشد می پندارند ، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری تفسیر می نماید . به نظر اسلام انسان زندگانی جاویدانی دارد که پایانی برای آن نیست و مرگ که جدایی روح از بدن می باشد وی را وارد مرحله دیگری از حیات می کند که کامروایی و ناکامی در آن بر پایه نیکوکاری و بدکاری در مرحله زندگی پیش از مرگ استوار می باشد .

 

برزخ :

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده می شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است .

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و س از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای که گرفته شد به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می برد .

حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده است به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده اش بپردازند آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد

روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی میکرد بسر میبرد اگراز نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردارمیشود و اگر از بدان است در عذاب و مصابحت با شیاطین و پیشوایان ضلال میگذراند .

 

بحث در ظهور  مهدی ( ع ) از نظر عمومی :

به موجب قانون هدایت عمومی که در همه انواع آفرینش جاری است نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی مجهز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت نوعی راهنمایی می کند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان که زندگیش زندگی اجتماعی است امکان و وقوع نداشته باشد اصل تجهیز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد .

و با بیانی دیگر : بشر از روزی که در بسیط زمین سکنی ورزیده پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم بر میدارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست چنانکه اگر غذایی نبود گرسنگی نبود و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمیگرفت و اگر تناسلی نبود تمایل جنسی تصور نداشت .

از این روی به حکم ضرورت آینده جهان روزی را در برخواهد داشت که درآن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند.و البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات« مهدی» خواهد بود . در ادیان و مذاهب گوناگون که در جهان حکومت می کنند مانند کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام ، از کسی که نجات دهنده بشریت است سخن به میان آمده و عموما ظهور او را نوید داده اند اگرچه در تطبیق اختلاف دارند و حدیث متفق علیه پیامبر اکرم « اَلمَهدیٌ مِن وٌلدی » یعنی : مهدی موعود از فرزندان من است

اشاره به همین معناست .

بحث در ظهور مهدی ( عج ) از نظر خصوصی :

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه و خاصه از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار در ظهور مهدی ( عج ) و اینکه از نسل پیامبر می باشد و با ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید و حیات معنوی خواهد بخشید .

روایات بی شمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری می باشد و پس از تولد و غیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد چنانکه با ظلم و جور پر شده باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:51  توسط درجستجوی حق  | 

بررسی ادعای عصمت ائمه شیعه

 

اندیشه عصمت امام نزد شیعه ها چیزی نیست، جز اینکه عکس العمل و ردّ فعلی شیطانی در مقابل مخالفین خود در قضیه خلافت و جانشینی علی به جای رسول خدا. به همین خاطر عصمت یک صفت است لازم برای امام، یعنی بین عصمت و امامت نوعی ملازمه وجود دارد که هیچ کدام بدون دیگری نخواهد بود

یکی از علما که (خلال علیه رحمه الله) نام دارد می گوید: محنت و بلای شیعه بودن، محنت یهود است (یعنی بین آن دو نقطه اشتراک به صورت چشم گیر و قوی وجود دارد) یهودی ها می گویند هیچ کس برای امامت صلاحیت ندارد جز اینکه باید مردی از آل داود باشد، و شیعه ها هم می گویند جز فرزندان علی ابن ابی طالب برای امامت کسی دیگر صلاحیت آن را ندارد.

به همین خاطر است که در پنهان کاریهای مبادئ تشیع آمده: (امام جانشین پیامبر (ص) است و امام ولایت عامه دارد در دین و دنیا و امام وظایف پیامبر را دنبال می کند، همچنان که عصمت برای پیامبر (ص) به طور اتفاق شرط و لازم است، عصمت در امامت هم به همین صورت).

و از آنجا که عقیده به عصمت امام و بازگشت او خود را جلوه می دهد در ظاهر به این که قضیه ای است به عقاید و شرائع پیوند دارد، اما حقیقت آن دارای یک ارتباط محکم با قضیه خلافت است که شیعه ها آن را در انحصار ان خود می دانند (کُلینی) که از پیروان عقیده شیعه گری است در کتاب خود به نام (اصول کافی) این قضیه را به صورتی چشمگیر مورد بحث و عنایت قرار داده عصمت ان را طول و تفصیل بخشیده و برای صفات و ویژگی هایی را بیان کرده که حتی انبیاء هم به آن صفات و مقامات نخواهند رسید.

در این بخش عقیده ی عصمت را به شکل واضح و روشن مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:46  توسط درجستجوی حق  | 

خرافات شیعه

خرافات شیعه

از امروز نیست اهتمامی که عالمان دلسوز امت به نفی و محو خرافات و بدعت‌ها از ساحت دین نشان داده‌اند و در این راه جد و جهد شایانی مبذول داشته‌اند، بلکه از نخستین آوان انقطاع وحی تا بدین لحظه یکایک صاحبان بینش و بصیرت در برابر هر بدعت در ترکیب و ساختمان دین و دست زدن به هر گونه تحریف و دستبرد، واکنش قاطع ابراز کرده‌اند و از راه یافتن هر گونه بدعت در میان آموزه‌های اصیل آن با قوت و شدت جلوگیری نموده‌اند.

با این همه یک نگاه گذرا به وضع دینداری مسلمانان هویدا می‌سازد که تلاش‌های نامبرده با همة گستردگی قوت و عمق خویش نتوانست دین امت را از هر لحاظ مصونیت بخشد و در برابر خرافات و بدعت‌ها ضدعفونی گرداند.

شیوع خرافات و بدعت‌ها در میان مسلمانان گاهی تا بدان پیمانه از وسعت و شمول برخوردار بوده است که حیثیت دین شدیداً لطمه دیده، و دریچة ایرادات و انتقادات فراوانی بر آن، گشایش یافته است.

نفوذ و رسوخ خرافات و بدعت‌ها در اندیشه و رفتار مسلمانان از مهمترین عوامل ارتداد و پشت کردن برخی تحصیل‌کردگان و دانش‌آموختگان، به دین و مذهب از یکسو و بی‌نتیجه ماندن بخشی مهم از فعالیت‌های اصلاحی از سوی دیگر بوده است.

هنگامی که دین هیچ طرح سازنده و راه حل نتیجه ‌بخشی برای مشکلات جوامع اسلامی نداشته باشد و نتواند در ارتقای مادی و معنویشان اثر گذارد و جز سرگرم ساختن توده‌های عوام و فراهم آوردن زمینه‌های سوء استفاده و زراندوزی برای مشتی شیاد و تزویرکار، نقشی به عهده نگیرد و در هیچ یک از مشکلات عمده و قضایای زندة اجتماع، دخالتی نکند، دیگر چه جاذبه‌ای برایش می‌ماند تا اقشار آگاه و صاحب اندیشه راه شیفتة خود سازد و در اختیار خویش گیرد.

دینی که بدعت ‌سازان و خرافه ‌پردازان می‌جویند و به دیگران ارائه می‌دهند چیزی جز این نیست، دینی خنثی و ناکارآمد، نه سخنی از عدالت اجتماعی دارد، نه از آزادی بیان، نه از ایجاد مساوات، نه از علاج فقر، نه از کسب اعتلا و عظمت و نه از تأمین رفاه و سعادت ... .

طبیعی است که دینی با این وضعیت محبوبیتش را از دست بدهد و در برابر اندیشه‌های پر ادعایی مانند کمونیسم، لیبرالیسم اگزیستانیسالیسم و سکولاریزم، سپر اندازد و از صحنه کنار رود و در عوضِ ورود به میادین کار و بازدهی، به زوایا و تکایا خزد، و مستقیم یا غیرمستقیم به انحطاط و نابسامانی موجود صحه گذارد، و با صاحبان زور و زر از درِ آشتی درآید.

خیانتی که اهل خرافات و  بدعت در حق دین روا داشته‌اند خیانتی سنگین است و سنگین‌تر و تلخ‌تر اینکه در برابر هر جریان اصلاحی و تلاش جبران‌کننده متوضع عناد و ستیزه اختیار کرده‌اند و هر نهضت مخلصانه را با موانع ستبر و مشکلات توانفرسایی مواجه ساخته و همة کارهای خود را پوشش دینی داده‌اند و لباس دین‌طلبی پوشانده‌اند تا بی‌خبران و کوته ‌نظران را بهتر بفریبند و به دام اندازند.

مشاهدة این احوال اسفبار و دردآور از یک سو همواره مایة پریشانی و اندوه مخلصان و اندیشمندان متعهد امت بوده است، و از دیگر سو انگیزه‌ای برای مبارزة صریح با بدعت و بدعت‌گذاری.

تاریخ ما از دیرباز شاهد درگیری داغ حامیان خرافات و بدعت و طرفداران سنت است که بخشی از نبرد میان حق و باطل را در درازای تاریخ تجسم بخشیده‌اند. یکی از فرقه هایی که خرافات و بدعت در آن به کثرت دیده می شود مذهب شیعه است که ما در این بخش به گوشه ای از خرافات آنها می پردازیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:39  توسط درجستجوی حق  | 

سیری به نهج البلاغه

نهج البلاغه كتابي است منسوب به سيدنا على رضي الله عنه در اين كتاب با وجود روایات ضعیف و جعلی مطالب جالب وجود دارد که حکایت از عقیده راستین حضرت علی رضی الله تعالی عنه می کند.

طی مطالعه سخنان امام علی رضی الله عنه احساس می‌کنیم که با دانشی فراوان و شمشیری برّان و فقهی پویا سر و کار دارم، البته تعجبی ندارد، زیرا علی در خانه پیامبر صلی الله عله وأله وسلم پرورش یافته و زندگی پرماجرایی گذرانده است. زندگی‌اش آکنده از تلاش و کوشش و جنگ و جهاد بوده است. آری او همواره مشغول کار و فعالیت ‌بود و هرگز خسته نمی‌شد.

نسلهای مختلفی را مشغول دیده بود و زندگی‌اش توشه‌ای گرانبها از تجارب روزگاران شرک و کفر و ایمان و اسلام را با خود حمل می‌کرد. آن حضرت پدیده نفاق را مشاهده و عقب‌نشینی دوستانش را نظارت کرده بود و روزگار چنان بر او شوریده و دگرگون شده بود که می‌گفتند: (علی در جنگ مهارت ندارد). او ناخواسته با برادران دینی‌اش وارد جنگ شد. تغییر اوضاع مردم را دید و مشاهده نمود که هوی و هوس با هواپرستان چه کرده است ... . زندگی پرماجرایش هرگز روی آرامش به خود ندید.

در این بخش به بررسی این روایات و حقایق موجود در نهج البلاغه می پردازیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:37  توسط درجستجوی حق  | 

فقه واحکام

فقه و احکام

علم فقه

علم فقه از بزرگترين و شريفترين علوم است، چون علمي است که صحت عبادت، که هدف آفرينش مخلوقات است، به آن وابسته است. همچنانکه الله متعال مي‌فرمايد :

(وَمَاْ خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الإنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُوْن).    (ذاريات : 56)

«جن و انس را نيافريده‌ام مگر براي اينکه مرا عبادت کنند».

همچنانکه اساس نجات انسان به صحت توحيد و دوري او از باورهاي شرک آلود، بستگي دارد، نجات کامل او هم بدون صحت عبادت و پرهيز از اعمال بدعت‌آميز ميسر نمي‌شود.

پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آگاهي از مسائل ديني را نشانه خيرخواهي خداوند به بنده‌اش قرار داده و فرموده است : (من يرد الله به خيرا يفقهه في الدين) «خداوند به هر کسي اراده خير داشته باشد او را در دين فقيه مي‌کند».

عظمت و شرف اين علم از همه جهات قابل وصف و احاطه نيست؛ چون اين علم همواره با مسلمان است و او را در تمام مراحل زندگيش همراهي مي‌کند، و روابط او با خدا و بندگان خدا را تنظيم مي‌نمايد.

اين علم حلقه اتصال انسان با عباداتي چون طهارت، نماز، زکات، روزه، حج و قرباني است که انسان را با بندگي خداوند در آشکار ونهان مرتبط مي‌سازد.

بوسيلة اين علم و آگاهي از فقه جهاد و غزوات، سيره، امان‌نامه‌ها و پيمان‌نامه‌ها و امثال اينها، قلمرو اسلام گسترش مي‌يابد و عَلَم نوراني قرآن به اهتزاز درمي‌آيد.

بوسيله اين علم و آگاهي از فقه معاملات از قبيل خريد و فروش، حق پشيماني، ربا، صرافي و آنچه که با معاملات مالي رايج در ميان مردم ارتباط دارد و بوسيلة آن دارائيها در جايگاه شرعي خويش قرار مي‌گيرند، از قبيل وقف و وصيت، و ديگر احکام تصرفات مالي، روزي حلال به دست مي‌آيد و از گناه دوري مي‌شود.

با آگاهي از اين علم شخص مسلمان با فقه فرائض و تقسيم ميراث که نصف علم به حساب مي‌آيد آشنايي پيدا مي‌کند، و اموال و داراييها براساس عادلانه‌ترين تقسيم و کاملترين شيوه در دست صاحبانشان قرار مي‌گيرد و از يک زندگي زناشوئي مطابق با معيارها و احکام شرعي برخوردار مي‌گردد و در مي‌يابد که اسلام با وضع قوانين مربوط به جنايات، ديات، حدود و تعزيرات که باعث مي‌شوند مسلمانان در امنيت و آرامش خاطر و ثبات زندگي کنند، تا چه حد به ضروريات زندگي توجه کرده است.

و همچنين در احکام خوردنيها و ذبح حيوانات و نذرها و قسم‌ها و بحث‌هاي قضاوت و قواعد و احکام مربوط به آن زمينه‌اي بوجود مي‌آيد که عدالت در آن تحقق مي‌يابد و دشمني پايان مي‌يابد، حقوق در جاهاي اصلي خود قرار گرفته و مظلومين به حقوق خود مي‌رسند(متفق عليه).

با وجود اينکه اختلافات زيادي (در ميان امت) است، شريعت در فروع و اول خود به يک قول برمي‌گردد :

اول دلايلي از قرآن :

از جمله دلايل قرآن فرموده خداوند متعال است :

(وَلَوْ کَاْنَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِاللهِ لَوَجَدُوْاْ فِيْهِ اخْتِلاَفَاً کَثِيْرَاً).   (نساء : 82).

«و اگر (قرآن) از سوي غيرخدا آمده بود در آن تناقضات و اختلافات زيادي را پيدا مي‌کردند».

وجود اختلاف در قرآن به طور قطع نفي شده است و اگر در قرآن چيزي مقتضي دو قول مختلف وجود داشته باشد به هيچ عنوان اين گفته خداوند بر آن صدق نمي‌کند.

در قرآن آمده که :

(فَأنْ تَنَاْزَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوْهُ إِلَي اللهِ وَ الرَّسُوْلِ). (نساء : 59).

«و اگر در چيزي اختلاف داشتيد آن را به خدا و پيامبر او برگردانيد».

اين آيه صراحتاً دربارة از بين بردن تنازع و اختلاف است و براي رفع اختلاف، طرفين درگير را به مراجعه به شريعت سفارش کرده است تا اختلاف رفع شود، اما اختلاف برداشته نمي‌شود مگر با رجوع به يک شيء واحد، چون اگر در قرآن اختلاف وجود مي‌داشت، با رجوع به آن تنازع واختاف از بين نمي‌رفت، و اين باطل است.

خداوند مي‌فرمايد:

(وَلاْتَکُوْنُوْاْ کَالَّذِيْنَ تَفَرَّقُوْاْ وَاخْتَلَفُوْاْ مِنْ بَّعْدِمَاْ جَاءَهُمُ البَيِّنَاْتُ).  (آل عمران: 103).

 «و مانند کساني نشويد که پراکنده شدند و اختلاف ورزيدند پس از آنکه نشانه‌هاي روشن به آنان رسيد».

مراد از «البينات» شريعت است پس اگر شريعت مقتضي اختلاف باشد – که قطعاً اينطور نيست – به آنان گفته نمي‌شد «من بعد – پس از آنکه» و (با نياوردن بينات) آنان بهترين بهانه را بدست مي‌آورند و اين غيرصحيح است، پس هيچ اختلافي در شريعت نيست.

آيات در نکوهش اختلاف و امر به رجوع به شريعت بسيار است و همگي به طور قطع دلالت مي‌کنند بر اينکه در شريعت هيچ اختلافي وجود ندارد بلکه داراي مأخذ و قولي واحد است.

«مُزَنِي» شاگرد شافعي مي‌گويد : «خداوند اختلاف را نکوهش کرده و آن را مذموم دانسته و امر کرده است که هنگام اختلاف به کتاب و سنت رجوع کنيم».

دوم : بطور عموم اهل شريعت ناسخ و منسوخ را در قرآن و سنت اثبات کرده و مردم را از جهل به ناسخ و منسوخ و خطا و اشتباه در آن برحذر داشته‌اند و واضح است که بحث ناسخ و منسوخ زماني پيش مي‌آيد که جمع کردن دو دليل متعارض بطور همزمان ممکن نباشد. وگرنه يکي از آنها ناسخ و ديگري منسوخ نمي‌شد، و فرض با اين تعريف مخالف است، پس اگر اختلاف جزو دين مي‌بود، در اثبات ناسخ و منسوخ – بدون نصي قاطع دربارة آن - فايده‌اي حاصل نمي‌شد و بحث دربارة آن کار بيهوده‌اي به حساب مي‌آمد؛ چون عمل کردن به هر يک از آن دو (ناسخ و منسوخ) از ابتدا و به طور مداوم به استناد اينکه اختلاف اصلي از اصول دين است صحيح مي‌‌بود. اما همه اينها به اجماع باطل است و اين دلالت مي‌کند بر اينکه اختلاف هيچ اصلي در شريعت ندارد و اين قول درباره هر دليلي همراه معارض آن صادق است مانند عموم و خصوص، اطلاق و تقييد و امثال آن. چون (اين نوع اثبات) تمام اين اصول را به هم مي‌ريزد و اين باطل است و هر چيزي که به اين نتيجه بيانجامد نيز باطل است.

سوم : اگر در شريعت مجوَزي براي اختلاف وجود مي‌داشت به تکليف مالايطاق مي‌انجاميد چون اگر فرض کنيم دو دليل با هم تعارض دارند و هر دو را بطور همزمان مقصود شارع بدانيم يا بايد گفته شود که مکلف مجبور به عمل کردن به مقتضاي هر دوي آنهاست يا مجبور به عمل کردن به مقتضاي هيچ کدام از آنها نيست، يا مجبور است که تنها به مقتضاي يکي از آنها عمل کند نه ديگري و همه‌ي اين حالات غيرصحيح هستند :

چون حالت اول مقتضي اين است که صيغة امر «إفعل» و صيغه نهي «لاتفعل» براي يک مکلف از يک جهت بکار رود و اين همان تکليف به مالايطاق است.

حالت دوم هم باطل است چون خلاف فرض است و حالت سوم هم باطل است، چون فرض اين است که هر دو عملي شوند. پس فقط حالت اول باقي ‌مي‌ماند و آنهم، به دليلي که ذکر کرديم باطل است.

چهارم : علماي اصول بر اثبات ترجيح بين دلايل متعارض وقتي که امکان جمع بين آنها نباشد اتفاق کرده‌اند و گفته‌اند که بکار بردن يکي از دو دليل متعارض بدون تأمل و نظر درترجيح آن بر ديگري صحيح نيست و قول به وجود اختلاف در شريعت، باب ترجيح را به طور کلي از بين مي‌برد چون با فرض اينکه وجود اختلاف اصلي شرعي براي صحيح بودن وقوع تعارض در شريعت باشد هيچ فايده‌اي از ترجيح حاصل نمي‌شود و هيچ نيازي نيز به آن نخواهد بود ولي اين فرض فاسد است و هر چيزي که به اين نتيجه بيانجامد نيز باطل است.(الموافقات للشاطبي)

مي‌گويم : چون شريعت در اصول و فروع خود با وجود اختلافات زيادي که هست به يک قول برمي‌گردد، دوست داشتم کتابي در فقه بنويسم و در آن به يک قول راجح مبتني بر دليل صحيح و ثابت اکتفا کنم لذا در اين کار راه مجتهدان و محققان و انديشمنداني را در پيش گرفته‌ام که وقايع را ثبت و حوادث را توضيح داده و براي آن دلايل زيادي از سرچشمه نور نبوت آورده‌اند و با پيروي از سنتهاي نبوي و حرکت در مسير آنها، علمي فراوان و انديشه‌اي پربار و مبتني بر بهترين و هدايت‌کننده‌ترين قواعد، براي مردم به ارمغان آورده‌اند.

اين نوع از فقه، در اصل بهره‌اي است که اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آن را به تابعين (به احسان) داده‌اند و به همين ترتيب تبع تابعين هم آن را گرفته و براساس اين روش برتر و سالم آن را تدوين کرده‌اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:36  توسط درجستجوی حق  | 

چگونه مسلمان شدم؟

 

مبارزه و کشمکش بین حق و باطل از ازل جاریست و تا ابد ادامه دارد. مذاهب، فرقه ها و گروههای مختلفی با اغراض و اهداف متفاوت همیشه کوشیده اند تا به هر نوع ممکن در مقابل مذهب حق قد علم نموده و نور آن را خاموش سازند.

و بعد از اینکه دین مقدس اسلام ظهور کرد، باطل پرستان و کجروان سعی نمودند هر طوری که شده جلو گسترش این دین را بگیرند.

یهودیان از همان ابتدا (گرچه خود یارای مقابله نداشتند) اما با نفاق و دو رنگی همیشه دشمنان اسلام را یاری رسانده اند و یا خود نیز تا آنجايی که توان داشتند وارد میدان شدند. جهان مسیحیت که یکی از بزرگترین ادیان عالَم است نیز در سالهای نخست دعوت اسلامی دست به کار شده، و وفدی از علما و کشیش های نجران را جهت مناظره و بحث علمی به مدینه منوّره فرستادند.

و از آن پس برخورد های نظامی بین مسیحیان و مسلمانان ادامه داشته تا اینکه در زمان عمر فاروقt مسلمانان ضربه ها ی کاری را بر جهان مسیحیت وارد نموده، و امپراطوری آنان را شکست فاحش دادند و همین طور در زمان خلفای بنی امیّه و بنی عباس نیز در هر میدان ذلت و خواری نصیب مسیحیان بوده است.

خلفای عثمانی نیز از خود تقصیر نشان ندادند، بارها تا قلب اروپا پیش رفتند و با دشمن در خانۀ خودش پیکارها نمودند تا اینکه سلطان محمد فاتح رحمه الله قسطنطنیه را فتح نموده و ضمیمه امپراطوری قوی اسلامی کرد.

جنگهای صلیبی نیز تداوم همین کشمکش بوده و جهان مسیحیت اقدام به انتقامجوئی از مسلمانها نمود اما ابر مرد مسلمان صلاح الدین ایّوبی: آنها را درهم شکسته، مجد و عظمت اسلام را برای همه به نمایش گذاشت.

در مقابل مسیحیها و صلیبیان نیز از کوشش باز نایستاده حکومت اسلامی را در اندلس (اسپانیا) از بین برده و بزرگترین مراکز علمی جهان آنروز نظیر قرطبه، اشبیلیه و طلیطله را بطور فجیع ویران نموده و دادگاه های تفتیش عقائد، هزاران مسلمان را به بدترین وجه ممکن به قتل رساندند.

در این اواخر نیز مسیحیان - بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نظام کمونیستی مسلمانان را تنها دشمن خویش دانسته از هر فرصت مناسب استفاده می نمایند تا ضربه هاي کاری را بر اسلام و مسلمین وارد نمایند.

عملات نظامي به كشورهاي اسلامي، كمك و مساعدت هزاران مؤسسه تبشیری و عیسوی در قاره افریقا و کشورهای فقیر آسیائی تداوم همین کشمکش و مبارزه است.

اما غافل از اینکه:

« مى‏خواهند با دهانهايشان نور الله  را خاموش گردانند ولي الله كامل كنندۀ نور خود است و هر چند كه كافران دوست نداشته باشند». الصف: ٨

آري نور اللهY به این آسانی خاموش شدنی نیست... همه روزه در اخبارها و سایتهای انترنیتی خبر مسلمان شدن عدّه زیادی از كفار و خاصتاَ مسیحیان وبخصوص علما و کشیش های آنها را در داخل امریکا و اروپا و ديگر نقاط جهان می خوانیم كه ما در اين بخش سيرت بعضي از آنها را خدمت شما عزيزان تقديم مي كنيم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:34  توسط درجستجوی حق  | 

معصوم

 

آيه تطهير

﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).

«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».

قوي ‌ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي‌ فرماييد که اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه ‌اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند:

﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).

«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».

پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيهء تطهير فريب و دروغ است، چون اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه بخشي از يک آيه مي ‌باشد.

به هر حال شيعيان معتقدند که تطهير (پاک کردن) و زدودن پليدي به معناي معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از اين ‌رو اهل بيت از گناه و اشتباه معصوم ‌اند.

منظور ايشان از اهل بيت افراد مشخصي است که نخستين آنها علي و سپس به ترتيب فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- مي‌ باشند و ساير اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمي ‌دانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:32  توسط درجستجوی حق  | 

خمس

اهل بیت عليهم السلام

اينها مهم‌ترين حقايقي است كه درباره خمس در اين بخش خدمت شما عزيزان تقديم مي كنيم:

نخست اينكه آيه: (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ)  تفسير اين آيه به درآمدها و دادن آن به فقها هيچ دليلي ندارد.

1- در قرآن هيچ دليلي نيست كه بايد خمس درآمدها پرداخت شود، و موضوع آيه غنائمي است كه در جنگ از كفار گرفته مي‌شود، نه آنچه مسلماناني كه با كسي جنگ ندارند به دست مي‌آورند.

2- در سنت نبوي هيچ دليلي براي وجوب خمس در اموال مردم نيست، چون نه پيامبر ص چنين چيزي را گفته، و نه خودش انجام داده، و نه در حضور او و زمان او چنين كاري انجام شده است.

3- خلفاي راشدين و امام علي هيچگاه چنين نكرده‌اند.

4- در هيچ منبع و مرجع معتمدي مانند كافي كليني، يا من لا يحضره الفقيه قمي، يا استبصار طوسي و غيره از ائمه روايتي نقل نشده كه بگويد خمس در اموال مسلمين واجب است.

5- هيچ كسي از فقها معتبر متقدمين مانند شيخ مفيد، و شيخ طوسي، و سيد مرتضي علم الهدي و غيره چنين فتوايي نداده‌اند.

6- از نظر لغت خمس هيچ تعلقي به درآمدها و اموال مردم ندارد.

7- و هيچ دليل شرعي براي آن نيست.

دوم اينكه نصوص زيادي از ائمه نقل شده كه تصريح مي‌كند كه:

1- دادن خمس به خود امام معصوم مستحب است، نه واجب.

2- صاحب خمس مي‌تواند در آن تصرف كند و نيازي نيست كه در اين مورد به امام مراجعه كند، و مراجعه كردن به امام مستحب است، و صاحب خمس به آن ملزم نيست.

3- بعضي از اين نصوص تصريح مي‌كند كه ائمه پيروان خود را مطلقاً از دادن خمس معاف كرده‌اند.

4- و بعضي از نصوص وارده از ائمه مي‌گويد كه تا وقتي كه مهدي ظهور مي‌كند پيروانشان از دادن خمس معاف هستند.

5- هيچ نص و روايتي وجود ندارد كه فقها را وارد موضوع خمس كند.

سوم اينكه: دادن خمس به فقيه فقط فتواي بعضي از فقهاي متأخرين است، نه متقدمين و اين فتوا داراي ويژگي‌هاي ذيل مي‌باشد:

1- مورد اختلاف است و بر آن اجماع نشده است.

2- مستند به هيچ روايتي از ائمه معصوم يا قرآن كريم و يا سنت نبوي نيست.

3- اقوال فقهايي كه خمس را واجب گردانده‌اند مختلف و حيرت‌آور و متناقض است، و قول هر فقيهي با فقيه ديگر متضاد است، و در هر زماني با زمان ديگر فرق مى‌كند.

4- و مهم‌تر اينكه اقوال فقهاء با اقوال ذكر شده از ائمه كاملاً متضاد است!

5- امكان ندارد تئوري خمس كاملاً اجرا و عملي شود، و اين بهترين مثال تناقض است (نظريه و اجراء).

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:30  توسط درجستجوی حق  | 

عیدغدیرخم

 

فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ پنج‌ سال‌ قبل‌ از بعثت‌ پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در مكّه‌ مكّرمه‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.

حافظ‌ دمشقي‌ از حضرت‌ علي‌ رضي‌الله عنه روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ رسول‌ الله صلى الله عليه وآله وسلم به‌ فاطمهل‌ فرمود:

اي‌ فاطمه‌! آيا مي‌داني‌ چرا اسمت‌ را فاطمه‌ گذاشتم‌؟ در اين‌ لحظه‌ علي رضي‌الله عنه‌ به‌ سخن‌ آمد و گفت‌: يارسول‌ الله! چرا او را فاطمه‌ ناميدي‌؟!

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«إن‌َّ اللهَ ـ عَزَّوَجَل‌َّ ـ قَد فَطمَهَا وَذُرِّيَّتَهَا عَن‌ النِّار يَوم‌َ الْقيامَة»([1]).

به‌ راستي‌ پروردگار ـ عز و جل‌ ـ او و اولادش‌ را از آتش‌ جهنّم‌ در روز قيامت‌ دور كرده‌ است‌.

فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ از جانب‌ پدر و مادرش‌ از محبّت‌ فراوان‌ و ويژه‌اي‌ برخوردار بود، همچنين‌ محبّت‌ خواهرانش‌ به‌ خصوص‌ زينب‌ ـ رضي‌الله عنهاـ كه‌ او را راهنمايي‌ مي‌نمود، به‌ او لطف‌ و محبّت‌ مي‌كرد و با او به‌ بازي‌ مشغول‌ مي‌شد.

در اين‌ بحبوحه‌، خداوند اجازه‌ داد خورشيد هدايتش‌ بر سرزمين‌ حجاز پرتوافشاني‌ كند و جبرئيل‌ u را با قرآني‌ كه‌ در آن‌ سعادت‌ تمامي‌ انسان‌ها وجود دارد، به‌ سوي‌ حبيبش‌ فرستاد، مادر فاطمه‌ (خديجه‌) اولين‌ فردي‌ بود كه‌ دعوتش‌ را پذيرفت‌ و به‌ اسلام‌ روي‌ كرد، و به‌ تبعيّت‌ از اين‌ مادر دلسوز و عفيفه‌ و مربي‌ مهّذب‌، دخترانش‌ نيز همگي‌ در آغوش‌ اسلام‌ جاي‌ گرفتند؛ پس‌ زينب‌، رقيّه‌، ام‌كلثوم‌ و فاطمه‌ي‌ زهرا (رضي‌ الله عنهن‌) بعد از مادرشان‌ اولين‌ دختران‌ مسلمان‌ به‌ شمار مي‌آيند.

فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ براي‌ زنان‌ جامعه‌ي‌ ما مَثَل‌ بسيار بزرگ‌ و اُسوه‌ي‌ نيكويي‌ است‌ در زندگاني‌ زناشويي‌ و اجتماعي‌اش‌، در ارتباط‌ خوب‌ و سالم‌ با همسايه‌ها و خويشان‌، در اجرا كردن‌ وظيفه‌ي‌ مادري‌ و تربيت‌ صحيح‌ فرزندانش‌.

او كار منزل‌ را به‌ خوبي‌ انجام‌ مي‌داد، حق‌ شوهر را ادا مي‌كرد، از نظر تربيتي‌ به‌ بهترين‌ شيوه‌ فرزندانش‌ را تربيت‌ مي‌نمود، ارتباط‌ درست‌ و صحيح‌ با اطرافيان‌ برقرار كرده‌ و در كنار تمامي‌ اينها در پي‌ كسب‌ رضوان‌ الهي‌ و عبادت‌ پروردگار و اطاعت‌ رسول‌ الله بود.

يكي‌ از افرادي‌ كه‌ ‌ آيه‌ي‌ مباركه قرآن كريم‌ در شأن‌ او نازل‌ شده‌، فاطمه‌ي‌ زهراء ـ رضي‌الله عنهاـ مي‌باشد. اين‌ افتخار بزرگ‌ شامل‌ حال‌ او نيز هست‌ كه‌ پروردگار اعلام‌ فرموده‌ كه‌ قصد دارد، پليدي‌ شرك‌، شيطان‌، شك‌ و معاصي‌ را از آنان‌ بزدايد.

﴿$yJ¯RÎ) ߉ƒÌãƒ ª!$# |=Ïdõ‹ã‹Ï9 ãNà6Ztã }•ô_Íh9$# Ÿ@÷dr& ÏMøt7ø9$# ö/ä.tÎdgsÜãƒur #ZŽÎgôÜs? ﴾ [احزاب‌ / 33]. «خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي‌ را از شما اهل‌ بيت‌ (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك‌ سازد».



[1]- نساء حول‌ الرسول‌، محمد برهان‌: ص‌ 187. شيخ الإسلام ابن تيميه در منهاج السنة (4/62ـ 64) می گوید: این حدیث دروغ و ساختگی است باتفاق علمای حدیث.  [تصحیح کننده]

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:26  توسط درجستجوی حق  | 

تقیه

 

براي ما حتي تصور  معني تقيه به مفهوم شيعي خالص آن، و آنگونه كه در كتابهاي شيعه و توسط امامي تفسير و نوشته شده است مشكل است، تقيه اي كه از زمان غيبت كبري تا كنون توسط علماي اين مذهب اعمال شده است.

نميدانيم شيعه چگونه ادعا ميكند كه از انصار امام حسين، سيد الشهدا و امام انقلاب گران است، و پس از اين ادعا، به تقيه عمل كرده و بدان راضي ميشود. و باز هم نميدانيم اين چگونه تناقض عجيب و غريبي است كه رهبريت مذهبي شيعه در طول قرن متمادي، در اعتقادات او بوجود آورده است. چون شيعه اعتقاد دارد كه سيرت ائمه بر آنان حجت، و اتباع آن واجب ميباشد، اما از سوي ديگر هنگاميكه به تقيه ميرسند، آن سيرت را زير پا گذاشته، و از واجب بودن عمل به تقيه، بخصوص در قبال فرقه هاي اسلامي ديگر صحبت ميكنند.

بعضي از علما، خواسته اند كه از تقيه دفاع كنند. اما تقيه اي كه علماي شيعه از آن صحبت ميكنند، كاملاً با آن تقيه فرق دارد. اين تقيه بدين معني است كه چيزي بگويي و در باطن به آن اعتقاد نداشته باشي و يا اينكه در مقابل ساير فرق اسلامي به عملي عبادي دست بزني،در حاليكه به ان اعتقادي نداري، سپس پس از رفتن به خانه ات ، آنرا بدان صورتي كه به آن عقيده داري انجام دهي پيش از اينكه به بحث اينگونه تقيه ، كه آنرا به ائمه شيعه نسبت ميدهند وارد شوم ، بايد به عمل ائمه شيعه در زندگي خصوصي و عمومي آنان، اندكي نظر افكنيم، تا ببينيم كه آنان دورترين مردم از تقيه، و پر غضب ترين مردم نصبت به آن بوده اند ، تا پس از آن دريابيم كه هرگز معقول نيست كه خود ائمه شيعه از تقيه دوري كنند، و اتباع خود را به انجام اين عمل امر نمايند.

در اين بخش با تقيه و حكم آن در مذهب شيعه بيشتر آشنا شويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:26  توسط درجستجوی حق  | 

بحث ولايت و غدير خم

ولايت و امامت و حديث غدير

اساس عقايد شيعه، «امامت» است. آنان امامت را از اصول دين بشمار مي آورند. بدون اعتقاد به امامت ايمان را ناقص مي پندارند. نزد آنها اصول دين پنج است:

                 1-توحيد  2- عدل  3- نبوت  4- امامت  5- معاد

و از نظر آنان «ولايت» تعبيري از جنبه عملي «امامت» مي باشد. به گفته شيعيان، بنياد اسلام بر پنج چيز استوار است:

1-نماز  2- روزه  3- زكات  4- حج  5- ولايت

از ميان اينها، ولايت افضل است. برخي از دانشمندان شيعه با افزودن طهارت و جهاد، بنياد اسلام را هفت چيز دانسته اند كه افضل و بالاتر از همه آنها «ولايت» مي باشد.

خلاصه گفتار شيعه درباره امامت اين است كه جهت ارشاد و هدايت امت بر الله تعالي واجب است كه امام تعيين كند. بدين منظور، تا قيام قيامت، دوازده امام تعيين كرده است. يازده امام رخت از جهان بربسته اند. اولين امام، حضرت علي رضي الله عنه مي باشد و امام دوازدهم، امام غايب است كه به او «امام منتظر» نيز گفته مي شود.

در اين بخش به همه اين خرافات به طور مفصل جواب داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:24  توسط درجستجوی حق  | 

مهدی موعوددرعقیده اسلام

 

شیعیان مکرراً بنام مهدی در هر زمان و مکان غوغا بر پا کرده و به بهانة مهدی موعود و بنام او اشخاص فاسدي قيام کرده و مردم ساده و يا غوغا طلب و جاهلاني را بدور خود جمع کرده و هيجانها ايجاد کرده و خونهاي بسياري را ريخته و آخرالأمر بدون نتيجه و بدون اينکه ديني و يا حقي را تأييد کنند مردم را به جان يکديگر انداخته و ابتلاآتي را بوجود آورده‌اند. و حاصل آنکه نام مهدي موجب فتنه و فساد شده و عدة بسياري را به گمراهي کشانيده، برعالم خيرخواه لازم است. براي دفع اين فساد فکرکند و مردم را اگر بتواند روشن سازد، و از اين فتنه‌ها دور سازد و بيان کند که نام مهدي و قيام او اصلا در کتاب خدا نيامده، بخصوص علاوه بر آن در قرآن نيامده، آياتي برخلاف آن آمده است. و اخيرا در ايران سيدي بنام نايب بر حق مهدي اهل غوغا و هوچيان و مردم ساده را بدور خود جمع کرده و ميليونها نفر را به کشتن داده و ميلياردها اموال را غارت کرده‌اند.

اصلا هر امامي بايد تابع دين باشد نه اصل و فرع آن، پس گفتگو و يا دعوت به اين امامي که نه اصل دين است و نه فرع آن. و در قرآن از او ذکري نشده چه فايده دارد و چرا مردم عوام را به آن دعوت کرده و هر دوره فسادها برپا مي‌کنند؟! ممکن است کسي بگويد براي دکانداران مذهبي که شب و روز مردم را به امام منتظر دعوت مي‌کنند و هزاران فلسفه و دليلهاي غيرمنطقي مي‌تراشند، فائده‌ها دارد و آن گرفتن ميلياردها سهم امام است، و لذا تأکيدي در اين مورد دارند که براي موارد ديگر ندارند، و لذا همه ساله نيمة شعبان مردم را دعوت به جشن و چراغاني و خرج ميليونها درهم و دينار مي‌کنند و جشنهائي که براي آن مي‌گيرند براي تولد انبياء و حتي براي تولد پيغمبر آخرالزمان نمي‌گيرند. در حاليکه در اسلام دستوري براي گرفتن جشن تولد و يا عزا براي بزرگان دين اصلا نداريم حتي علي بن أبي‌طالب و ساير خلفاء براي روز تولد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- جشن نگرفته و همه ساله براي وفات او عزا بر پا نکردند، بلکه روز وفات رسول خدا را تعطيل نکردند. آري، عده‌اي بدون مدرک خود را نايب الامام مي‌خوانند و مالها بنام سهم امام مي‌گيرند و مي‌خورند چنانکه خداي تعالي در سورة توبه آية 34 به مؤمنين هشدار داده و براي آگاهي ايشان فرموده:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ﴾.   (التوبة: 34)

«اي مؤمنين، بدون شک بسياري از علماء و مقدسين اموال مردم را به باطل مي‌خورند و از راه خدا باز مي‌دارند».

البته مردم عوام که سهم امام مي‌دهند ضرر دارد پس معلوم شد که موجود منتظر براي عوام نفعي ندارد. عالم فوق‌الذکر مي‌گويد: اين همه فتنه و فساد از شيعه مي‌باشد که يک منتظري بفوت و فن ساخته و همه ساله مردم را وادار به جشنها و چراغاني مي‌کنند تا به اين افکار بيهوده مشغولشان سازند و جيب آنان را خالي کنند.

در این بخش با مهدی حقیقی و مهدی خرافی با استناد به آیات و احادیث آشنا می شوید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:22  توسط درجستجوی حق  | 

ایمان به سنت رسول الله

 

الله تبارك وتعالى بيان و تفسير كتابش را بعهده پيامبرش واگذار نموده، براي او نيز گواهي داده است كه آنچه كه مي گويد وحي ازطرف الله متعال است: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾. (النجم: 4).

هنگامي كه پيامبر عليه السلام داراي چنين شأن ومنزلتي از طرف خداوند است، خداوند تعالي پيروي وفرمانبرداري ايشان را واجب، وعصيان ونافرماني آن حضرت را حرام گردانده است، و مي فرمايد: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾. (النساء: 59).. ((خدا را اطاعت كنيد ورسول الله را اطاعت نمائيد)).

وهمچنين خداي متعال از آن كساني كه پيامبر را ميانجي وحاكم در ميان خود قرار نمي دهند، ودر مقابل فرمان ايشان سر تسليم فرو نمي آورند ايمان را نفي مي كند ومي فرمايد:

﴿فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً﴾. (النساء: 65).

 ((نه! سوگند به پروردگارت كه آنان مومن بشمار نمی آيند تا زمانيكه در اختلافاتشان تو را حكم و داور قرار ندهند، وسپس ملالي در دل خود از داوري تو نداشته وكاملا تسليم تو باشند)).

اين آيه شريفه بطور واضح و آشكار بيان مي كند كه آنهاي كه مدعي ايمان به رسول الله، ومدعي محبت او هستند، بدون اينكه به سنتش عمل نمايند وبه حكمش گردن نهند اصلا ايمان ندارند ومومن نيستند.

باز در آيه ديگر خداوند ادعا كنندگان، و آن كساني كه با فرمان حضرت عليه السلام مخالفت مي كنند، از افتادن در فتنه و عذاب دردناك برحذر مي دارد وچنين مي فرمايد:

﴿فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾. (النور: 63).

قرآن كريم با اسلوبهاي گوناگون ومختلف مردم را بسوي ايمان به سنت وعمل كردن به آن دعوت مي دهد و ميگويد كه: قرآن و سنت اساس اين دين هستند.

هرگاه ايمان به پيامبر عليه السلام اصلي ازاصول ايمان باشد پس بنابراين ايمان به ((سنت)) او جز لاينفك وجدا نشدني از ايمان به وي مي باشد، زيرا كه او صاحب اين سنت مي باشد.

در اين بخش با سنت رسول محبوب اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و علوم آن آشنا مي شويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:19  توسط درجستجوی حق  | 

دیدارامام زمان توسط علماشیعه

طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.
سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟
در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.
مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:

اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.
ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش, و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.
ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!
رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبرصلی الله علیه وسلم غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.
خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).
سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟
شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟
آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.
پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).

                                                                                                  (برگرفته از کتاب سرخاب و سفید آب، اثر علی حسین امیری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:17  توسط درجستجوی حق  | 

عاشوراوبدعت شیعیان

 

عاشورا و عزاداری

روز دهم ماه محرم را عاشورا گويند، زيرا عدد ده را در عربي  عشر مي گويند و اين كلمه به چند لفظ مختلف در كتابهاي لغت عربي ذكر شده است مانند عاشوراء - عشوراء - عاشورا - عشورا- عاشور بر وزن هارون[1] در بعضي از كتاب هاي قاموس عربي، عاشورا روز نهم محرم را نيز گفته اند [2]  و علماي لغت در اصل كلمة عاشورا اختلاف دارند، بعضي مي گويند عاشورا كلمة عربي است و بعضي ديگر عاشورا را كلمة عبراني خوانده اند. [3]

در مورد نامگذاري اين روز به نام عاشورا اقوال و روايات متعددي ذكر شده است بعضي مي گويند كه سبب نامگذاري عاشورا به اين نام همانا دهم ماه محرم است و اين قول واضح تر و نزديكتر به دهم ماه محرم است، و گفته شده است كه عاشورا روزي است كه خداوند تعالي ده پيامبرش را با ده كرامت افتخار بخشيده است كه از قرار ذيل است.

اول: در اين روز، خداوند موسي u را نصرت بخشيد، در دريا راه را  برايش باز نمود تا از چنگ فرعون نجات يافت و فرعون با لشكرش غرق گرديد.

دوم: در اين روز كشتي نوح u با سلامتي در جودي استقرار يافت.

سوم: در اين روز يونس u از شكم نهنگ نجات يافت.

چهارم: در اين روز خداوند توبة آدم u را پذيرفت.

پنجم: در اين روز يوسف u از قعر چاه تاريك بيرون آورده شد.

ششم: در اين روز عيسيu به دنيا آمد و در همين روز به آسمان برده شد.

هفتم: در اين روز خداوند داودu را مورد عفو و بخشش خود قرار داد.

هشتم: در اين روز ابراهيم u چشم به جهان گشود.

نهم: در اين روز چشمان يعقوبu دو باره روشن گرديد و بينا شد.

دهم: در اين روز گناهان گذشته و آيندة پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه وآله وسلم بخشيده شد.[4]

دركتاب هاي تاريخ خصائص زيادي در مورد روز عاشورا ذكر شده است كه ارتباطي به نامگذاري آن ندارد، و در مورد پيامبران بايد گفت كه خصائص و كرامات آنان بالاتر از اين عدد است، و بعضي گفته اند كه عاشورا بخاطر اين، به اين اسم نامگذاري شده است كه خداوند امت محمد صلي الله عليه وآله وسلم را به ده كرامات مشرف ساخته است كه بطور مختصر آنرا بيان مي داريم:

1- ماه رجب كه  بر ديگر ماه ها فضيلت دارد.

2- ماه شعبان كه  بر ديگر ماه ها فضيلت دارد.

3- ماه مبارك رمضان كه فضيلت آن بر همه آشكار است.

4- شب قدر كه بهتر از هزار ماه است.

5- روز عيد كه روز پاداش دادن خداوند به بندگان است.

6- روز هاي ده گانة (ذي الحجه) كه روزهاي ذكر خداوند است.

7- روز عرفه كه روزه گرفتن در اين روز كفارة گناهان دو سال است.

8- روز عيد اضحي يا روز قرباني كه سبب نزديكي به خداوند است.

9- روز هاي جمعه كه بهترين روزهاي هفته است.

10- روز عاشورا كه روزه گرفتن درين روز كفارة گناهان يك سال قبل است.[5]

به همين ترتيب مسلمانان روز عاشورا را روزه مي گرفتند، تا اينكه عهد يزيد بن معاويه فرا رسيد و متأسفانه در سال 61 هجري حضرت حسينt در كربلا به شهادت رسيد، روز شهادت حسينt مصادف با روز دهم محرم سال61 هجري بود. اين حادثة دردناك پيامدهاي مختلفي از خود بجا گذاشت.

در اين روز با عظمت و مبارك مردم بدعت هايي را اختراع نموده و مرتكب اعمال زشت و ناپسند مي گشتند، شيخ الاسلام مي نويسد: شيطان بعد از شهادت حضرت حسينt توانست دو بدعت طي آن ايجاد نمايد: يكي بدعت ماتم و عزاداري و زدن به سر و صورت، و گريه و فغان و تشنگي كشيدن و مداحي و نوحه سرايي كه طي آن بزرگان صدر اسلام مورد لعن و طعن قرار مي گيرند، حتي كسانيكه در جرم شهادت حضرت حسينt دست نداشتند مورد لعن و دشنام قرار مي گيرند و قصه ها وحكايتهاي كاذب و دروغيني را ساخته اند، اين اعمال باعث گرديد تا در ميان مسلمانان اختلاف و تفرقه ايجاد گردد. ماتم گرفتن و عزاداري كردن و گريه و فغان بر مردگان باتفاق همة مسلمانان جايز نيست. و اينكه بر غم ها و مصيبتهاي گذشته، ناله و فغان صورت گيرد از گناهان بزرگ بشمار مي رود كه خداوند و پيامبرش صلي الله عليه وآله وسلم از آن منع نموده اند، همچنانكه بدعت شادي و سرور در روز عاشورا درست نيست و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و خلفاي بعد از ايشان اينكار را سنت نگذاشته اند، پس اينروز نه روز شادي و سرور است و نه روز غم واندوه.[6]

در اين بخش با عاشوراء و عزاداري بيشتر آشنا مي شويد.

 ---------------------------------------------------------------------

1 ـ المصباح المنير ص156، دايرة المعارف بستاني 11/445

2ـ لسان العرب 4/569،و القاموس المحيط صـ565

3ـ دائرة المعارف بستاني/11/445 والآثار الباقيه از البيروني صـ 330

1 ـ عمدة القاري 11/117

1 ـ اللباب في الجمع بين السنه والكتاب 1/431

1ـ منهاج سنت 2/322، مجموع فتاوي25/310 وكشاف القناع 2/396

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:13  توسط درجستجوی حق  | 

سئوال ازشیعیان

سوالی كه بارها از شیعیان پرسیده شده و جوابی برای آن نداده اند این است كه چرا در قرآن نامی از حضرت علی و خلافت و جانشینی او نیست؟ و همینطور نام امامان دیگر و امام زمان؟
جوابی كه شیعیان می دهند این است كه تعداد ركعات نماز نیز در قرآن نیست و برای فهم آن می بایست به سنت و احادیث رجوع كنیم و در رابطه با خلافت نیز به احادیث مختلف رجوع می‌كنیم!!!
در جواب می گوئیم: شما شیعیان قیاس را قبول ندارید و در اصول كافی از امام صادق حدیث دارید كه ابوحنیفه را لعن كرده به خاطر قیاس كردنش و گفته كه دین با قیاس به دست نیاید. ولی خودتان در اینجا دست به قیاس می زنید و اصول مهم مذهب خود یعنی امامت را با فرعی از فروع دین یعنی تعداد ركعات نماز قیاس می كنید.

جالب است كه گاهی علمای شیعه می گویند: ما در اصول عقاید قیاس داریم و تنها در فروع دینی قیاس را باطل می دانیم ولی ناگهان می بینیم كه در اینجا با فروع دینی نیز قیاس می كنند یعنی تعداد ركعات نماز؛ پس نتیجه می گیریم كه شیعه هرجا به نفع خودش باشد قیاس می كند.
از همه مهمتر اینكه اصول دین در جای جای قرآن به طور صریح و روشن و واضح بیان شده تا كسی بهانه ای نداشته باشد؛ اصولی چون توحید و نبوت و معاد؛ ولی امامت كه از اصول بسیار مهم دینی نزد شیعیان است و حتی آنرا از نبوت هم بالاتر می برند در قرآن بیان نشده و این اصل مهم چه ربطی به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول دینی كه بیان شده فروع دین نیز بیان شده؛ مثل نماز و زكات و حتی فروع فروع نیز بیان شده همچون وضو در سوره مائده آیه 6 ولی امری كه واضح است این است كه ما باید برای فهم بعضی امور دینی به سنت نبی اكرم صلی الله علیه و آله وسلم مراجعه كنیم برای اموری چون تعداد ركعات و غیره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامی نكات ریز و فروع فروع فروع نیز بیان شود می بایست كتابی حجیم در چندین جلد نازل می شد و در انتها باز برای عده ای از مراجع دینی سوالاتی باقی بود و هیچكدام بدون سوال نمی ماندند؛ كافی است شما سری به رساله‌ها و كتب تفسیری ایشان بزنید تا متوجه شوید.
پس قرآن موارد مهم و اساسی و اصولی را بیان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبی نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشینی حضرت علی اینقدر مهم بود حتماً بیان می شد.
پس می بینید كه شیعه پاسخ نمی دهد و گاهی نیز جوابهای احمقانه‌ای می دهد همچون اینكه علت نبودن نام علی و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامی را امتحان نموده و تنها ما شیعیان از عهده این امتحان بر آمدیم.
ما می گوئیم: آیا خداوند در آخرین كتاب و فرستاده خود چنین كاری می كند؟ و آیا خداوند در خود امر دین امتحان و شبهه ایجاد می كند؟ و با اینكار بهانه را به دست گمراهان می دهد تا در جهان آخرت بگویند ما متوجه نشدیم و دین الهی را به خوبی نفهمیدیم یا اینكه خداوند حجت را تمام می كند و آیات را به طور صریح و روشن و مبین و قابل فهم می فرستد تا كسی بهانه ای نداشته باشد.
آیا قرآنی كه حجت است دارای امتحان و پیچیدگی است؟ اینكه دیگر حجت نمی شود؛ حجت یعنی بینه و دلیل روشن و آشكار.
پس موضوع امتحان كه در قرآن نیز بیان شده مربوط به مال و فرزندان و... است نه مربوط به خود قرآن و خود دین و اصول مهم آن.
یكی دیگر از پاسخهای شیعیان این است كه ذكر نام افرادی كه در آینده خواهند بود (مثل امامان) باعث كینه و حسد و دشمنی نسبت به ایشان خواهد شد ولی دلیل ذكر نامهایی چون ذوالقرنین در قرآن این است كه این اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنیا رفته اند و دیگر كسی نسبت به ایشان حسد و كینه و دشمنی پیدا نمی كند.
در جواب می گوئیم: در سورة الصف آیه 6 آمده كه حضرت عیسی علیه السلام به بنی اسرائیل می‌گوید: بعد از من پیامبری می آید كه نامش احمد است.
پس چطور نام پیامبری كه 600 سال بعد می آمده بیان شده است ولی نام جانشین بلافصل آخرین پیامبر و یا نام امامان دیگر و امام زمان بیان نشده است؟
و اما در مورد حسد و كینه و دشمنی كه شیعه به ان اشاره دارد واقعاً جای بسی خنده دارد چون دلیلی مسخره و بی پایه و اساس است، چون ما می گوئیم: چطور حسد و دشمنی نسبت به اهل بیت ایجاد نشده است؟ از نظر شما تمامی دشمنی ها نسبت یه ایشان صورت گرفته و خود شما از همه بیشتر به این دشمنی ها اشاره دارید از 25 سال خانه نشین شدن حضرت علی گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنین او و شهادت امام حسین در كربلا و همچنین شهادت امامان دیگر چون امام رضا و حتی غیبت مهدی به دلیل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.
پس چه حكمتی در نبودن نام ایشان در قرآن است؟ دشمنی، كینه و حسد نسبت به ایشان ایجاد شده پس این دلیل شما مردود است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:9  توسط درجستجوی حق  | 

چراسنی شدم؟

مست الست

چه می خواهم بگويم

 

الحمد لله رب العالمين، الذى هدانا طريق الإسلام و الإيمان والإحسان

والصلاة والسلام علي سيدنا مولانا محمد و علي آله واصحابه وأتباعه أجمعين إلي يوم الدين.

سپاس خالق هستى را كه فكر و انديشه، عقل و خرد هدايت و نور را آفريد. ذات پاكى را ستايش مى كنيم كه كل جهان هستى در قبضة قدرت و احاطه مطلق اوست سر تعظيم و تكريم و بندگى به پيشگاه خداوندى فرود مى آوريم كه به ما علم و معرفت، خرد و انديشيدن را ارزانى فرموده است.

خدايا! تو را سپاس مى گويم كه نور هدايت را در قلب من نيز تاباندى.

الهى! تو را مى ستايم كه نعمت انديشيدن را به من دادى.

پروردگارا! تو را شاكرم كه شهامت را به من بخشيدي تا بتوانم در راه شهادت قدم بردارم.

آنچه پيش روى شما خواننده ي گرامى است، سوگنامه اى است از دوران گمراهي و ضلالت، گزارشى است از ظلم ظالمان دوران در مقابله با آزادى، درد نامه اى ست از دوران هدايت و وصل شدن به معشوق، محبوب و معبود حقيقى و بالاخره كلماتى است در مورد «تولدى دوباره و زيستني نو با انديشه اى نو» در پيمودن راهى صحيح و درست كه همانا راه رسيدن به معشوق و محبوب و معبود اصلى است.

پس چنانچه در نوشتن مطالب اشكالات و نقائص ادبى ديده مى شود، اميدوارم خوانندگان عزيز اين حقير را مورد عفو قرار دهند، چرا كه بنده تا به حال زمينة ادبى و داستان نويسى قلم نزده ام و رشته دانشگاهى ام نيز ادبيات نبوده است، پس پيشاپيش به خاطر عدم وجود ادبياتي خوب و استاندارد در نوشته ام پوزش می طلبم.

اما بنا به تعهد و رسالتى كه در خود احساس مى كردم، ناگزير شدم مختصرى از زندگى خويش و واقايع و لحظاتى كه ما حصل مطالعات و تحقيقات چند ساله در محيط دانشگاهى و حوزوى، تجارب دوران زندان، شكنجه، حبس، آوارگى و مهم تر از همه آنچه سبب تحول و دگرگونى فكرى و عقيدتى در من گرديد، به صورت رساله اى مدون تدوين و تحرير نمايم، به اين اميد که آنانى كه مى خواهند آزادانه بيانديشند و به دور از هر گونه تقليدى و از روى تحقيق و تفحص آيين و مذهبى درست و صحيح را انتخاب نمايند در پيمودن و انتخاب اين راه تجربه اى داشته باشند.

خوانندهء گرامى! اگرچه مى خواستم تصور كاملا روشنى از واقعيات و آنچه بر من گذشته بود و در وجودم نفوذ كرده بود و اساسا زمينه هاى تحول فكرى و عقيدتى را در من ايحاد كرد، ترسيم نمايم اما به علت بيمارى شديدى كه بر من طارى شده است و همچنين به دليل نداشتن تخصص كافي و آمادگى لا‍زم د‍ر اين زمينه نتوانستم تمام آنچه را كه بايد مى نوشتم، بنويسم و در اختیار شما عزيزان قرار دهم اما به هر جهت به خاطر تشويق تعدادي از اطرافيان و دوستان بر آن شدم كه صفحاتي هر چند مختصر و اندك از آن دوران بر كاغذ بكشم شايد پروردگارم عمرى داد و توفيقى بيشتر تا در آينده بتوانم به طور مفصل زندگي پر فراز و نشيب خويش را به ترسيم بكشم.

سعى نمودم تا حدى كه برايم مقدور باشد حوادث و اتفاقات در اين مجموعه بر اساس واقعيات و همراه شواهد باشند، البته نه به سبك رمان كلاسيك، بلكه به زبان ساده و گويا آن را به رشته تحرير در آورم.

از ديدگاه خود، واضح تر بگويم به عقيده خود، از مطالب و حوادث مندرج در اين مجموعه به عنوان عامل گسستن زنحيرهاى اسارت از دام خرافات، موهومات و فرو ريختن ديوارهاى بلند جهالت تفكرات محض جاهلانه و تعصب گونه مذهبى و گريز از دنياى تاريك ابهامات افراط، تفريط تشكيك، ترديد و نهايتا صعودم برقله بلند علم و معرفت و رسيدن به افق حقيقت و هدايت، تعبيرمى نمايم.

البته خروج از دنياى تاريك ابهامات و تعصبات جاهلانه و افراط و تفريط هاى مذهبى به نحوى كه تحت باران شديد تبليغى، تربيتى پديده اى به نام «مذهب» كه در كشور ما مصرف عامه داشته، جز با توجه واستعانت ذات احديت، كار بس دشوارى است.

خداوند سبحان را سپاسگذارم كه توفيق عنايت فرمود با مطالعه و تحقيق هر چند مختصر و محدود آگاهانه و با اطمينان خاطر به زندگى بسيار مرفه و اشرافي و تجدد گرايانه پدر و همچنين دنياى متعصبانه و صرف مذهبى مادر بى اعتنا، و با دريدن پرده هاى تاريكى و ابهام و بعضا خرافات و موهومات و نپذيرفتن اين واقعيت كه جز عالم شيعى، دنياى اسلام ديگرى نيز هست، پايان دهم و رو به حقيقتى بياورم كه باعث نجات و سربلنديم در دنيا و آخرت مى گردد.
با پشت كردن به مذهب و خطوط فكرى شيعى، گرويدن و پيوستن به يكى از مذاهب چهار گانه اهل سنت و جماعت- مذهب حنفى- به واقعيتى بسيار مستحكم دينى اتصال پيدا كرده ام.

خواهر و برادر مسلمان! مطالب و مباحث مندرج در اين مجموعه عمدتا اعتقادى و محور برخورد متقابل دو انديشه و خط فكرى متفاوت و متمايز يعنى مذهب چهار گانه اهل سنت و جماعت و مذهب شيعى است. لذا به صراحت اعلام مى دارم كه با هيچ يكى از احزاب سياسى وابستگى نداشته واغراض تعاملات، مناسبات، ملاحظات و ديدگاههاى سياسى مورد لحاظ قرار نگرفته است. از خداوند سبحان خواستارم تا به همه جوانان جامعه ما توفيق درست فهميدن و درست انديشيدن و درست انتخاب كردن را عنات فرمايد. انشاء الله.

مرتضي رادمهر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:5  توسط درجستجوی حق  | 

سنی می گوید-

اشک سوزناک آیت الله از دست وهابیت!

براى دوستتان بفرستيد چاپ اندازه خط  : بزرگتر کوچکتر

اشک سوزناک آیت الله از دست وهابیت!

وسوسه خطر وهابیت.        قسمت هفتم

  • عبدالله حیدری

واسلاماه! واشیعتاه! وافاطمتاه! اسلام از دست رفت! تشیع از دست رفت!  دشمن پیشروی کرد! وهابیت به شبکه ماهواره ای راه یافت! خطر وهابیت جدی شد! واحسرتاه! وامهدیاه!.

این فریاد و فغان آیت الله جواد آملی است که از دست وهابیت خون گریه می کند! به گذارش سایت تابناک (13 مهر 88 کد 67122) پاسخ محکم آیت الله جوادی آملی به وهابیون). در ذیل تفسیر آیه کریمه (یرثنی و یرث من آل یعقوب).

در این خبر آمده است که «اخیرا عثمان خمیس روحانی به شدت افراطی وهابی در شبکه ماهواره ای صفا با استناد به حدیث جعلی! نحن معاشر الأنبیاء لا نورث! فدک را حق حضرت زهرا ندانست!.

آخ چه ظلمی؟! کسانی که شنوندة این آیت الله و امثال ایشان هستند شاید تعجب کنند که این وهابی به شدت افراطی چقدر دشمن بزرگی است که یک حقیقت روشن و مسلم اسلام را به همین سادگی انکار می کند و حق حضرت زهرا را نادیده می گیرد! باید هم چنین فکر کنند!.

محیطی که صدها سال است خرافات و دروغ و مزخرفات ضد قرآن و ضد عقل بر آن تحمیل می شود خیلی طبیعی است که بخشی از مردم در برابر حقایق واکسیناسیون شده باشند و هر دروغ و خرافه ای را به نام دین باور کنند.

اما با این وجود و با اینکه تمام امکانات رسانه ای و فرهنگی و مسجد و منبر و حسینیه و تآتر و سینما و رادیو و تلویزیون و ماهواره و روزنامه و مجله و مناسبت ها و غیره در خدمت به همین تحریف دین و حقایق دینی و قرآنی و تاریخی قرار دارد خوشبختانه بخش عمدة مردم با توفیق خداوند و با تکیه بر عقل و فطرت سالم از اینگونه خرافات بیزارند.

به تعبیر گزارشگر تابناک «در پاسخ به این اظهارات بی پایه مفسر و متأله بزرگ معاصر آیت الله عبدالله جوادی آملی در درس تفسیر امروز خود به یکی از شبهات جدید وهابیت در باره مصائب حضرت فاطمه زهراء پرداختند و با توضیح خطبه فدکیه حضرت زهراء و نیز وداع امیر المؤمنین علی علیه السلام با ایشان به ایراد پاسخ پرداختند که در ضمن آن بر مظلومیت آن حضرت اشک ریختند»!.

به باور روانشناسان انگیزه اشک این مفسر و متأله بزرگ معاصر آیت الله عبدالله جوادی آملی مظلومیت حضرت زهراء نیست علت و انگیزه اصلی این اشک سوزان مظلومیت خود ایشان و سایر همکاران و همقطاران است! اما اینکه ایشان چرا احساس مظلومیت می کنند؟! دلیل و انگیزه آن سرعت رشد اهل سنت و بیداری جامعه مسلمان در جهان (شما بخوانید وهابیت)  است!

به نظر کارشناسان و جامعه شناسان و روانشناسان قطار سریع السیر وهابیت چنان سرعت گرفته که دیری نخواهد پایید که نزدیک ترین شاگردان این مفسر قرآن! و سایر همقطاران به آنان ایست بدهند و از آنان بپرسند که حضرت آیت الله! تا کی می خواهید به تحریف معنوی قرآن و تلبیس حقایق ادامه دهید و خلق خدا را به گمراهی بکشانید؟!

تا کی  دروغ های تلخ تفرقه افکن و کینه پرور و زهرهای کشنده  تکفیر امت اسلامی را غلاف رنگین و کپسول شیرین  دینداری و وحدت می پوشانید و به خورد ملت بیچاره می دهید!.

قرنهاست که امت اسلامی را به نام دین و قرآن و اهل بیت به جان هم انداخته اید و از جان و مال و ناموس مردم مایه گذاشته اید و سود برده اید؟! قرنهاست که قرآن خدا را وسیله امرار معاش و عزت کاذب قرار داده اید و با تحریف قرآن و حقایق قرآنی و تاریخی بهترین اولیاء و دوستان خدا را از صحابه و اهل بیت و بیشگامان و حتی عموم مسلمین را تکفیر کرده اید، و هنوز هم از وحدت و انسجام امت اسلامی گریزان و نگران هستید.

آری جناب آیت الله واقعا جای اشک ریختن دارد چون تصور می کنید عزت کاذبی که سالهاست از جان و مال و ناموس و فکر و عقیده ملت بدست آورده اید نزدیک است بخار شود!.

نخیر جناب آیت الله! علت اشک شما استدلال عثمان خمیس در شبکه صفا نیست، ایشان عرب و شبکه صفا هم عربی است که شاگردان و مریدان  شما نه آنرا می بینند و نه می فهمند درد شما از جای دیگری است، دل شما از جای دیگری درد کرده از عثمان خمیس هایی که با زبان شما و مریدان شما سخن می گویند.

شما خوب می دانید بقیه نیز خوب می دانند که درد و اشک و ناله شما از دست وهابیت فارسی زبان است، چونکه این وهابیت در کلاس درس خود شما حضور دارد در مسجد شما حضور دارد در حوزه شما حضور دارد در خوابگاه طلبه های شما حضور دارد!.

 امان از دست این وهابیت چقدر ظالم و ستمگر است که رحم نمی کند و انسان را هیچ جا آرام نمی گذارد! اجازه بدهید حضرت آیت الله افشاگری کنم:

وهابیت در وجدوان و فکر و اعماق قلب شما و در تک تک سلول های بدن شخص حضرت عالی حضور دارد!.

به خدا سوگند که حضرت عالی و سایر همکاران و همقطاران بهتر از من می دانید که وهابیت ندای وجدان شماست، بهتر از همه وهابیان می دانید که بازار شرک و خرافه قبرپرستی و موهوم پرستی امرار معاش است، بهتر از هر وهابی می دانید که امامت و عصمت و فدک و خمس و صیغه و غیره جز افسانه و تخیل چیزی نیست، بهتر از همه شیعیان می دانید که رونق بازار شما در این وسوسه خطر وهابیت است؟!.

چرا؟ علت و دلیل این مدعا را نمی پرسید؟! علت این است که هرکس در جامعه خرافات زده و طلسم شده شماها و امثال شماها فریاد حق بلند کند وهابی می شود! نه از امروز از گذشته های دور چنین بوده و خواهد بود! همه کسانی که در برابر حق ایستاده اند خود را حق بجانب و دیگران را متهم کرده اند!.

حتی کسی که أنا ربکم الأعلی می گفت ادعا داشت که  این موسی آمده است  دین مردم را خراب کند و در زمین فساد کند، من اصلاح می خواهم  (ما أهدیکم إلا سبیل الرشاد)! من جز به راه سعادت شما را راهنمایی نمی کنم. عجبا!

در هرجامعه چنین بوده که حق متهم و مظلوم و گرفتار وزندانی بوده است اما ندای حق طلبی ندای فطرت است از بطن همین جامعة شما از عمق همین خرافات کده های شما بزرگان و مصلحانی بلند شدند که هر کدام آنان از سوی شما و امثال شما مارک وهابیت خوردند.

از علامه شریعت سنگلجی و اسدالله خرقانی و آیت الله سیدابوالفضل برقعی و دانشمند بزرگ حیدر علی قلمداران گرفته تا علامه آل اسحاق خویی زنجانی علی اصغر بنابی تبریزی و حجت الإسلام دکتر مرتضی ردامهر و دکتر علی مظفریان و رضا زنگنه و دیگران که هر کدام در جای خود برای شماها دغدغه و دردسر بوده اند!!.

آری حضرت آیت الله عثمان خمیس به شدت افراطی دور از جامعه نسبت به این شخصیت ها چیزی هم حساب نمی شود، پس این ندای حق طلبی است که وهابی به شدت افراطی است! و همین وهابیت است که گاهی از زیر عبای این آیت الله و گاهی از زیر کلاه آن اندیشمند و گاهی از اندیشه و فکر و روان این دانشمند و گاهی از مسند تئوریسن این مفسر و متأله بزرگ و گاهی از زیر منبر این واعظ و حنجره آن مداح و گاهی از حجره این طلبه درس خارج و گاهی از مطب آن پزشک و دفتر آن مهندس و کیف این حقوقدان و نیمکت آن دانشجو سر بیرون می آورد!!.

این ندای حق طلبی در بسیاری از انسانهای بزرگ و زرنگ و عاقل و کنجکاو بیدار می شود بعضی جرأت رشد و پرورش و پذیرایی از آنرا دارند و بعضی هم ندارند، در جامعة نوین ما شخصیت هایی همچون خمینی و منتظری و مطهری و شریعتی نیز متهم به وهابیت شدند!

پس این دشمن خطرناک و به شدت افراطی در فکر و قلب و اندیشه و وجدان و اندرون شما هم وجود دارد! اینکه کی جرأت و شهامت رشد و پرورش آن را پیدا کنید و کی ترس خدا و آخرت و حساب و کتاب و دوزخ و امید و یقین به بهشت جاویدان و نعمتهای بیکران آن بر شما غالب شود؟! خداوند بهتر می داند.

ما نا امید نیستیم و دعا می کنیم. به امید آنکه اگر در شما و سایر آیات عظام و علمای گرامی خیری وجود دارد خداوند هرچه زودتر ندای وجدان شما را به فریاد وا دارد. آمین.

     نظرشمادراین موردچیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 5:54  توسط درجستجوی حق  | 

سنی می گوید

حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  یکی از ده شخصیتی است که در دنیا مژده ورود به بهشت را از زبان نبی مکرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم  دریافت کردند. خداوند همواره حق را از زبانش جاری ساخته بود و در بسیاری از موارد وحی الهی در مقام تأیید رأی ایشان نازل می‌گردید. رأی ایشان در مورد اسرای بدر، عدم نماز جنازه بر منافقین، حجاب ازواج مطهرات، مصلی قرار دادن مقام ابراهیم، حرمت شراب و... مورد تأیید قرآن مجید قرار گرفته‌اند.

--------------------------------------------------------------------------------
ابوحفص فاروق عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی قریشی عدوی در سال سیزدهم بعد از واقعه عام الفیل- چهل سال قبل از هجرت- دیده به جهان گشود. اودر دوران جوانی دارای قاطعیت و صلابتی خاص و از جایگاه والایی در میان قریش برخوردار بود. هنگامی‌که قریش با قومی دیگر منازعه و درگیری پیدا می‌کرد و نیاز به رایزنی می‌شد، ایشان را به عنوان سفیر می‌فرستادند.  در میان یاران و اصحاب نبی مکرم اسلام از عمر فاروق به عنوان یک شخصیت برجسته ، شجاع، قاطع، اندیشمند، عادل و فاتحی به نام یاد می‌شود و اولین کسی است که به امیرالمؤمنین ملقب گشت.
چگونه مشرف به اسلام شد؟
فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه  در سال ششم بعثت در سن 27 سالگی به اسلام مشرف گشت. اسلام آوردن حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  یکی از معجزات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم  بود زیرا روز قبل، آن‌حضرت  صلی‌الله‌علیه‌وسلم دعا کرده بود: اللهم أعزّ الإسلام بأحبّ هذین الرجلین إلیک؛ بإبی جهل أو بعمر بن الخطاب[ سنن الترمذی] (بار الها دین اسلام را با هر کدام از این دو نفر که در نزد تو محبوبتر هستند نصرت بفرما؛ با ابوجهل یا اینکه با عمربن خطاب).
روزی خباب بن ارت به قصد تعلیم قرآن به فاطمه بنت خطاب (خواهرعمر) و همسرش سعید بن زید رضی‌الله‌عنه  به منزل آنان رفته بود. در همین اثنا حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  در حالی که حمایل شمشیر را به گردنش آویخته بود تا با اسلام و پیامبر خدا تسویه حساب نموده و آن حضرت را به شهادت برساند. صدای تلاوت قرآن از داخل منزل خواهرش به گوشش رسید در را گشود، پس از درگیری و ضرب و شتم خواهر و دامادش، با تلاوت آیاتی از قرآن کریم، انقلاب بزرگی در درونش پدید آمد و پرسید: محمد کجاست؟!
خباب رضی‌الله‌عنه  هنگامی که گفتار عمر رضی‌الله‌عنه  را شنید از مخفی‌گاه خود بیرون آمد و فریاد برآورد: ای عمر! سوگند به خدا من امیدوارم که خدا تو را مشمول دعای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم  گردانیده باشد؛ من دیروز از ایشان شنیدم که می‌فرمود: بار الها اسلام را با یکی از این دو نفر- ابوجهل یا عمربن خطاب تقویت بگردان.
 حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  بلافاصله از او پرسید: ای خباب! پیامبر را اکنون کجا می‌توانم بیابم؟ خباب پاسخ داد: در محل صفا داخل منزل ارقم بن أبی الارقم.
حضرت عمر رضی‌الله‌عنه به دار ارقم رفت. آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم  چند قدم از جای خود به پیشواز او رفت و حمایل و شمشیرش را گرفت و فرمود:« ما أنت منتهي يا عمر حتى ينزل الله بك من الخزي والنكال ما أنزل بالوليد بن المغيرة اللهم هذا عمر بن الخطاب اللهم أعز الدين بعمر. فقال عمر: أشهد أنك رسول الله - صلى الله عليه وسلم - . فأسلم»[ دلائل النبوة للبیهقی] ای عمر! آیا زمان آن فرانرسیده که از کردارت دست برداری قبل از اینکه مانند ولید بن مغیره مورد سرزنش و عذاب الهی قرار بگیری؟.  بارالها ب! این عمربن خطاب است، دین را با او عزت ببخش.آنگاه حضرت عمر رضی‌الله‌عنه اعلام  فرمود: گواهی می‌دهم که تو رسول خدا هستی. و- به این ترتیب- اسلام آورد.
با اسلام آوردن حضرت عمر رضی‌الله‌عنه دعوت دین مقدس اسلام در سرزمین مکه علنی و آشکار شد زیرا او در همان لحظات نخستین که در منزل ارقم اسلام را پذیرفت خطاب به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم   و مسلمین فرمود: ای رسول الله! قسم به ذاتی که شما را به پیامبری مبعوث کرده است بیا از اینجا بیرون شویم و به طور روشن به اعلام موضع خود بپردازیم. مسلمانان به همراه  حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  وارد مسجد الحرام شدند و نماز را در اطراف کعبه برگزار کردند و کسی از قریشیان جرأت ممانعت نداشت. اینجا بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم ایشان را ملقب به " فاروق" کردند؛ زیرا خداوند با اسلام وی بین حق و باطل جدایی افکند.
زبان حق
حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  یکی از ده شخصیتی است که در دنیا مژده ورود به بهشت را از زبان نبی مکرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم  دریافت کردند. خداوند همواره حق را از زبانش جاری ساخته بود و در بسیاری از موارد وحی الهی در مقام تأیید رأی ایشان نازل می‌گردید. رأی ایشان در مورد اسرای بدر، عدم نماز جنازه بر منافقین، حجاب ازواج مطهرات، مصلی قرار دادن مقام ابراهیم، حرمت شراب و... مورد تأیید قرآن مجید قرار گرفته‌اند.
همان‌گونه که حضرت عبدالله‌بن‌عمر رضی‌الله‌عنهما  می‌فرماید: ما نزل بالناس أمر فقالو فیه و قال فیه عمر أو قال عمر إلاّ  نزل القرآن نحو ما قال عمر. ترمذی- مسند احمد]  هر گاه برای مردم ماجرایی رخ می‌داد و درباره آن به اظهار نظر می‌پرداختند و عمر در آن سخنی می‌گفت خداوند بر حسب سخن عمر  آیه‌ای نازل می‌فرمود .
حضرت ابوهریره رضی الله عنه می‌فرماید: آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرمودند: لقد کان فیما قبلکم من الأمم محدّثون فإن کان فی أمتی فإنه عمر[متفق علیه] در امت‌های پیشین بعضی از مردم محدّث بودند؛- یعنی برای آنان با خدا همکلامی حاصل می‌شد- اگر در امت من چنین کسی وجود داشته باشد، جز عمر کسی دیگر نیست.
از حضرت عبدالله‌بن‌عمر رضی الله عنهما منقول است که از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیدم که فرمودند:« بَيْنَا أَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ بِقَدَحِ لَبَنٍ ، فَشَرِبْتُ حَتَّى إِنِّى لأَرَى الرِّىَّ يَخْرُجُ فِى أَظْفَارِى ، ثُمَّ أَعْطَيْتُ فَضْلِى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ » . قَالُوا فَمَا أَوَّلْتَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ « الْعِلْمَ » خواب دیدم که به من یک لیوان شیر تازه داده شد، آن را نوشیدم تا آن‌که سیرابی را در سر انگشتان خود احساس کردم. سپس باقیمانده آن را به عمربن خطاب دادم. صحابه پرسیدند: ای ‌رسول الله! آن را چه تعبیر می‌فرمایید؟ فرمودند:علم.[ صحیح بخاری]

قاطعیت در راه تحقق حقیقت
او در راستای تحقق آرمان‌های دینی کاملا مصمم بود و هیچ‌گاه تحت تأثیر ملامت گران واقع نمی‌شد. روزی حضرت فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه  اجازه ورود بر آن حضرت صلی الله علیه وسلم را خواست در حالی که نزد پیامبر گروهی از زنان قریش سرگرم گفتگو بودند و صدایشان از دور به گوش می رسید به محض اینکه از ورود حضرت عمر اطلاع یافتند به سرعت برخاستند و به حجاب مبادرت ورزیدند. پیامبر خدا به ایشان اجازه ورود دادند.  حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  وارد شد در حالی که آن حضرت تبسم بر لب داشت، حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  عرض کرد: خداوند شما را خندان و شادمان بگرداند. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: از زنانی که نزد من بودند شگفت زده شدم وقتی صدایت را شنیدند خود را جمع کردند، فاروق گفت شما سزاوارترید که بترسند. سپس حضرت عمر خطاب به زنان گفت: ای دشمن جانهایتان! آیا از من می‌ترسید و از رسول خدا هراسی به دل راه نمی‌دهید. زنان گفتند: آری شما به مراتب از رسول خدا سخت تر و خشمگین‌تر هستید. آن‌گاه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: آری ای ابن خطاب! والذی نفسی بیده ما لقیک الشیطان سالکا فجاً قط إلاّ سلک فجاً غیر فجّک [متفق علیه]؛قسم به آن ذاتی که جانم در قبضه و قدرت اوست، هرگاه شیطان تو را در راهی می‌بیند ، آن راه را رها کرده از راهی دیگر می‌رود.
از نمونه‌های شجاعت و هیبت حضرت عمر هجرت وی بود. او هنگام رهسپار شدن از مکه ، کعبه را طواف نموده، مجمع کفار را مورد خطاب قرار داد و گفت: من اکنون قصد هجرت دارم، فردا نگویید که عمر پنهانی گریخت، کسی که می‌خواهد زنش بیوه و بچه‌هایش یتیم شوند با آمدن در این رودخانه جلوی مرا بگیرد . ولی کسی جرأت نکرد سخنان او را پاسخی دهد.
حضرت عمر در پرتو احادیث نبوی
از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم احادیث فراوانی روایت شده که جایگاه رفیع  حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  را به تصویر می‌کشند، در اینجا به پاره‌ای از آنها خواهیم پرداخت:
1- إن الله سبحانه و تعالی جعل الحق علی لسان عمر و قلبه.[ ترمذی، مسند احمد]؛ براستی که خداوند حق را از زبان و دل عمر جاری ساخته است.
2- إن الشیطان لم یلق عمر منذ أسلم إلا خرّ وجهه؛[المعجم الکبیر] همانا از روزی که حضرت عمر به اسلام مشرف شد شیطان سرنگون گردیده است.
5- دخلت الجنة فإذا أنا بالرمصیاء إمراة أبی طلحه و سمعت حشفة فقلت من هذا؟ قال هذا بلال  و رأیت قصرا بفنائه فقلت لمن هذا؟ فقالوا لعمر بن الخطاب، فاردت أن أدخله فأنظر إلیه فذکرت غیرتک، فقال عمر: بأبی أنت و أمی یا رسول الله أعلیک أغار.[متفق علیه]؛ وارد بهشت شدم، رمصیاء زن ابوطلحه را در آنجا دیدم و صدای کفشی به گوشم رسید. گفتم این کیست؟ فرشته‌ای جواب داد: این بلال است.  در کنار آن، قصری را مشاهده نمودم، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟  گفتند: مال عمر بن خطاب است. خواستم وارد آن شوم و آن را ببینم، اما به یاد غیرت تو افتادم.  حضرت عمر رضی‌الله‌عنه عرض کرد: یا رسول خدا پدر و مادرم قربانت باد آیا من بر شما غیرت می‌ورزم؟!.
6- بینا أنا نائم رأیت الناس یعرضون علی و علیهم قمیص منها ما بلغ الثدی و منها ما یبلغ دون ذلک و عرض علی عمر بن الخطاب و علیه قمیص یجره، قالوا فما أولت ذلک یا رسول الله؟ قال: الدین[متفق علیه]  یک مرتبه در خواب دیدم مردم در حالی که پیراهن برتن داشتند نزد من جمع شدند پیراهن یکی تا سینه و دیگری از این کمتر. وقتی عمر بن خطاب نزد من آمد پیراهن بلندی پوشیده بود که دامن آن بر روی زمین کشیده می‌شد، مردم پرسیدند: ای رسول خدا آن را چه تعبیر می‌فرمایید؟ فرمود: دین.
7- لو کان بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب [رواه ترمذی]؛اگر بعد از من پیامبری مبعوث می‌شد یقینا عمربن‌خطاب بود.
خلافت عمر فاروق
حضرت ابوبکر صدیق خیر و مصلحت مسلمانان را در این دید که خلیفه پس از خود را به مردم پیشنهاد کند و این پیشنهاد او به معنای انتصاب و تعیین خلیفه نبوده بلکه صرفا یک پیشنهاد و رای بوده و تصمیم‌گیری برای انتخاب شخص مورد نظر و بیعت با او یا مخالفت با آن و انتخاب شخص دیگری به جای او، حق مردم بوده است زیرا مسئولیت خلافت تنها بعد از بیعت و موافقت و انتخاب مسلمانان با وی مشروعیت پیدا می‌کند. لذا ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه  در این رابطه با تنی چند از مهاجرین و انصار به مشورت پرداخت، همه آنان به تعریف و تمجید از فاروق اعظم پرداختند. حضرت عثمان رضی الله عنه فرمود: «به نظرم باطن او از ظاهرش بهتر است و کسی مانند او در میان ما نیست.» بر اساس این مشوره و با در نظر گرفتن مصالح مسلمین و وحدت امت اسلامی حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه  پیشنهاد خلافت او را مطرح نمود و در این خصوص فرمود: بارالها! من با این کار هیچ‌گونه هدفی جز صلاح و خیراندیشی مسلمانان ندارم و از بروز فتنه در صفوف آنان می‌ترسم. لذا در این زمینه از هیچ تلاشی فرو گزار نکرده و بهترین و نیرومندترین فرد را متولی امورشان گماشتم.
حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه فرمود: ای مردم! من هیچ کسی از خویشاوندان خود را برای خلافت پیشنهاد نکردم، من عمر را پیشنهاد نموده‌ام، آیا شما از کسی که به خلافت پیشنهاد کرده‌ام راضی هستید؟ به خدا سوگند من از هیچ سعی و تلاشی دریغ نورزیده‌ام. اگر او را به خلافت انتخاب نمودید از او بشنوید و اطاعت کنید. مسلمانان یک صدا جواب دادند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و بدین ترتیب در سال سیزده هجری قمری با حضرت فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت صورت گرفت.
به محض قبول خلافت، دستور عمومی صادر کرد و فرمود: هرگاه کسی بر سخنانم اعتراضی دارد مرا به اشتباهم اطلاع دهد. از سوی ایشان اعلام عمومی شد که «أحب الناس إلی من رفع إلی عیوبی» بیشتر از همه کسی را دوست دارم که مرا نسبت به عیوبم آگاه سازد.
فعالیت‌های فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه
حضرت فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه به مدت ده سال و شش ماه و پنج روز خلافت نمود و در این دوران فعالیتهای بسیار گسترده و مهمی را در راستای اعتلای جامعه اسلامی انجام داد. از همین رو حضرت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می‌فرماید: «مسلمان شدن عمر پیروزی اسلام، هجرت وی نصرت الهی و خلافت وی رحمت خداوندی بود. ما تا قبل از اسلام آوردن او – عمر-نمی‌توانستیم در بیت الله نماز اقامه کنیم ولی هنگامی که عمر مسلمان شد با آنان به مبارزه برخاست تا اینکه ما را برای ادای نماز به حالمان گذاشتند.»
از اقدامات و فعالیت‌هایی بارزی که فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه در دوران خلافت خود انجام داده است به موارد زیر می‌توان اشاره نمود:1ـ در ربیع الاول سال شانزده بعثت، مبدأ تاریخ اسلامی را از هجرت پیامبر تعیین کرد. 2ـ صفت رعیت‌پروری و شفقت ایشان بر امت اسلامی بی‌نظیر بود؛ رعیت خود را هنگام شب مورد تنقد و بررسی قرار می‌داد. 3ـ قانون خراج را وضع نمود. 4ـ شهرهای فراوانی بنیان‌گذاری و برای آنها قاضی تعیین نمود. 4ـ ده حج پی‌درپی در معیت مردم انجام داد و در آخرین حج با امهات المؤمنین همراه بود.5ـ با توجه به گسترش جمعیت مدینه منوره و تنگی مسجد نبوی، آن را توسعه داد و منزل عباس بن عبدالمطلب را به آن افزود.6ـ ایشان اولین شخصیتی بود که یهود را از سرزمین جزیرة‌العرب اخراج نموده و به سوی شام گسیل داشت و اهل نجران را هم در قسمتی از کوفه اسکان داد. 7ـ همچنین فاروق اعظم فتح ایران، روم  و شام را در کارنامه خود دارد و در دوران زمامداری وی اسلام گسترش چشمگیری یافت.
در حکمی به استاندارانش چنین نوشت: 1- لباس نازک نپوشید.2- نان از آرد غربال شده نخورید.3- درب خانه خود را بر روی مردم نبندید و نگهبان تعیین نکنید تا هر نیازمندی به راحتی بتواند با شما تماس بگیرد.4- به عیادت بیماران بروید و در تشییع جنازه شرکت کنید.
خصوصیات اخلاقی
حضرت فاروق اعظم رضی‌الله‌عنه از نظر اخلاقی مزاجی جلالی داشت و نسبت به امور اسلام  و مسلمین شدیدا عکس‌العمل نشان می‌داد، خیلی زود به خشم می‌آمد و کاملا اخلاق حضرت موسی علیه السلام را داشت، اما با این حال دارای دو صفت برجسته و ممتاز هم بود: اول اینکه هرگز به خاطر منافع شخصی خشمگین نمی‌شد. دوم اینکه؛ اگر کسی هنگام عصبانیت او نام خدا را بر زبان جاری می‌کرد یا آیه ای از قرآن را تلاوت می‌نمود، خشم وی فرو می‌نشست و چنان رقت قلبی به ایشان دست می‌داد که گویی اصلا خشمگین نشده است.
فروتنی او به حدی بود که به خود اجازه نمی‌داد در هنگام سخنرانی از پله‌ای که حضرت ابوبکر در آن قرار می‌گرفت پا را فراتر بگذارد. با وجود اینکه مردم می‌گفتند بالاتر بنشین، می‌فرمود: اگر آنجایی که پای ابوبکر قرار گرفته است به من برسد مرا کافی خواهد بود. حضرت زید بن ثابت رضی‌الله‌عنه  می‌فرماید: در لباس ایشان هفده پیوند را شمردم. او بدون هیچ همراه و پاسبانی به گشت زنی در کوچه‌های مدینه می‌پرداخت.
واقعه گشت زنی ایشان
کجای دنیا دیده شده است که پادشاه و فرمانروایی در رأس حکومت قرار داشته باشد و برای اطمینان خاطر بیشتر در اجرای عدالت و کنترل اعمال زیردستان خود، وظیفه حراست غیرملموس را هم خودش انجام دهد ؟
حضرت انس رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: فاروق اعظم طبق معمول در حال گشت‌زنی و نگهبانی بود. گذرش به مرد عربی افتاد که جلوی خیمه خود نشسته بود. او هم رفت و پهلویش نشست و سر صحبت را با او باز کرد. آنگاه از او پرسید: این صدای گریه از چه کسی و برای چیست؟ او گفت: به تو ارتباطی ندارد، این فریاد زنی هست که در حال وضع حمل می‌باشد. حضرت عمر به منزل رفت و به همسرش ام‌کلثوم- دختر حضرت علی و فاطمه- رضی‌الله‌عنهم گفت: برخیز چادر حجابت را بر سر کن و همراه من بیا ، آنگاه او را همراه خود برد و نزد اعرابی رسید و به او گفت: اجازه هست این زن داخل خیمه برود و او را در امر زایمان یاری دهد؟ مرد عرب اجازه داد. ام‌کلثوم رضی الله عنها وارد خیمه شد، پس از مدتی آواز داد ای امیر المؤمنین به دوست خود مژده بده که پسری برای او متولد شد. اعرابی با شنیدن کلمه "امیرالمؤمنین" لرزه بر اندام شد، فوراً با ادب نشست و معذرت خواست. حضرت فرمود: ترسی به دل راه مده، صبح نزد ما بیا آنگاه برای نوزاد او حقوقی تعیین کرد و به خودش هم کمک نمود.
شهادت
حضرت عمر رضی‌الله‌عنه  همواره در طول زندگی آرزوی شهادت در راه خدا را در سر می‌پروراند و دعا می‌کرد:« اللهم ارزقنی شهادة فی سبیلک و اجعل موتی فی بلد نبیک؛ بارالها شهادت را نصیبم گردان و موت مرا در شهر پیامبرت بگردان.» سرانجام هنگام برگزاری نماز فجر به دست ابولؤلؤ مجوسی غلام مغیرة بن شعبه در محراب مسجد النبی ضربت خورد و در شب چهارشنبه در بیست و هفتم ذی‌الحجه سال بیست و دو هجری قمری به  آرزوی دیرینه خود رسید و همان‌طور که دعا کرده بود خداوند درجه رفیع شهادت را نصیبش فرمود.
حضرت عمر هنگامی که اطلاع یافت ضارب او یک غلام مجوسی بوده سپاس خدا را به جای آورد که به دست مسلمانی به قتل نرسیده است. ایشان را در روضه اطهر در کنار آرامگاه حضرت رسول اکرم و ابوبکر صدیق در مدینه منوره به خاک سپردند. و به راستی اقبال مسلمین با شهادت ایشان از دنیا رخت بربست . انا لله و انا الیه راجعون  
نظرشمادراین موردچیست؟
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 5:47  توسط درجستجوی حق  |